تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
گفت تو كئى « 1 » يا زن گفت خواهر بشر حافى « 2 » گفت ورع صادق از خاندان شما بيرون آيد دوك مريس اندر آن روشنائى « 3 » . علىّ العطّار « 4 » گويد ببصره بگذشتم جائى چند پير ديدم نشسته و كودكان گرد ايشان اندر « 5 » بازى ميكردند من گفتم اى كودكان ازين پيران شرم نداريد كودكى گفت اين پيران را ورع ضعيفست هيبتشان برخاستست . مالك دينار چهل سال ببصره بود و هرگز خرما و رطب نخورد [ تا بمرد ] « 6 » و چون وقت رطب بشدى « 7 » گفتى يا اهل بصره اين شكم هيچ نقصان نيست اندر وى « 8 » ، و اندر شما هيچيز زيادت نيست . ابراهيم ادهم را گفتند ازين آب زمزم نخورى « 9 » گفت اگر مرا دلوى بودى خوردمى . از استاد ابو على [ دقّاق ] شنيدم كه گفت حارث محاسبى چون دست فرا طعام كردى اگر نه از حلال « 10 » بودى رگى بر سر انگشت وى بجستى دانستى كه حلال نيست نخوردى . بشر حافى را بدعوتى خواندند طعام پيش او نهادند خواست كه دست فراز كند
هامش
( 1 ) - مب : كىاى . ( 2 ) - اصل ، مب : بشر بن الحارث . ( 3 ) - مب : مريسيد اندران روشناييها . ( 4 ) - مب : على بن عطا . ( 5 ) - مب : در بصره ببعضى از شوارع بگذشتم پيران ديدم نشسته و كودكان گرد بر گرد ايشان . ( 6 ) - اصل : ندارد . مب : مطابق متن عربى است . ( 7 ) - مب : درآمدى . اصل : مطابق متن عربى است . ( 8 ) - مب : اين شكم من هيچ كم نشده است . متن عربى : هذا بطنى ما نقص منه شىء و لا زاد فيكم . اينك شكم من ، هيچ از آن نكاست و در شما نيفزود . ( 9 ) - اصل : نخوردى . ( 10 ) - مب : دست فرا چيزى كردى كه نه حلال .