مرتعش گويد چندين حجّ كردم بر تجريد ، مرا پيدا گشت كه آن همه حظّ نفس بوده است از آنك مادرم روزى گفت سبوئى آب بركش ، بر من گران بود ، دانستم كه فرمان بردن نفس از آن حجّها بحظ و شرب بودست نفس را « 1 » كه اگر از نفس فانى بودمى آنچه حقّ شرع بودى بر من گران نيامدى .
زنى را پرسيدند كه بزاد برآمده بود از حال او « 2 » گفت اندر حال برنائى اندر خويشتن حالها ميديدم پنداشتمى آن قوّت حال است چون پير شدم آن از من بشد ، دانستم كه آن قوّت برنائى بوده است و من حال پنداشتم .
استاد ابو على دقّاق رحمه اللّه گويد كه هيچكس نبود از پيران كه حكايت اين پيرزن بشنيد الّا كه بنبخشودند بر وى « 3 » و گفتند انصاف بازو بوده است .
ذو النّون مصرى گويد خداى عزيز نكند بندهء را بعزّى عزيزتر از آنك بوى نمايد خوارى نفس او و هيچ بنده را خوار « 4 » نكند خوارتر از آنك او را از خوارى نفس او محجوب كند تا ذلّ نفس خويش بيند « 5 » .
ابراهيم خوّاص گويد هيچيز نبود كه مرا بترسانيد الّا كه در زير قدم آوردم .
محمّد بن الفضل گويد راحت اندر خلاص يافتن است از آرزوهاى نفس .
ابو على رودبارى گويد آفت از سه چيز درآيد ، بيمارى طبيعت و ملازمت عادت و فساد صحبت ، گفتم بيمارى طبيعت چيست گفت حرام خوردن ، گفتم ملازمت عادت چيست گفت به حرام نگريستن و شنيدن گفتم فساد صحبت چيست گفت آنچه
هامش
( 1 ) - مب : حظ و شرب نفس .
( 2 ) - مب : زنى بود پير بسال برآمده او را از حال او پرسيدند .
( 3 ) - اصل : هيچكس نبوده است از پيران كه حكايت اين پيرزن نشنيده است ( ظ : بشنيده است ) الا كه به روى رحمت كردند .
( 4 ) - اصل : خوارى .
( 5 ) - مب : به بيند . ظ : نبيند . متن عربى : من ان يحجبه عن ذل نفسه .