مگر بمناقب او گفتن و آراستن آنچه چشم وى بر آن افتاده است واجب بود اين بر وى بشكستن برنج و مذلّت و بپوشيدن تا حقارت اصل خويش بداند « 1 » . و جهد عام اندر عمل بسيار بود و جهد خاص اندر صافى كردن احوال كى گرسنگى كشيدن و بىخوابى سهل بود و آسان ، و معالجت اخلاق بد كردن تا باخلاق نيكو بدل شود صعب است و دشوار « 2 » .
و از پوشيدگيهاى آفات نفس و اسرار علّتهاى نفس « 3 » آنست كه مدح دوست دارد و هركه جرعتى از وى بخورد « 4 » هفت آسمان و هفت زمين بمژهء چشم بردارد و نشان اين آنست كه چون اين ازو منقطع شود كاهلى و سستى اندر وى پيدا آيد .
و يكى از پيران اندر مسجد نماز ميكرد همه بصف اوّل بسالهاى بسيار « 5 » روزى ويرا عايقى افتاد [ كى ] پگاه به مسجد نتوان شد « 6 » چون اندر آمد بصف آخر بايستاد ، بيك چند او را نيز در مسجد نديدند ، از سبب اين ازو بپرسيدند گفت چندين ساله « 7 » نماز قضا ميكردم كه چنان دانسته بودم كه اخلاص بجاى آوردهام بخداى ، آن روز كه مردمان مرا به آخر صف « 8 » ديدند ، خجل شدم ، دانستم كه نشاط من اندر آن روزگار « 9 » از رؤيت مردمان بوده است ، نمازها قضا كردم .
هامش
( 1 ) - مب : و چون شراب رعونت شيرين شود اندر ذوق او هيچچيز آن را نشكند مگر نكوهيدن آن و در محل مذلت فرود آوردن تا حقارت اصل خويش و ذليلى و خسيسى بداند .
( 2 ) - مب : مشوش است .
( 3 ) - مب : و از غوامض آفات نفس يكى .
( 4 ) - مب : ازان شراب بياشامد .
( 5 ) - مب : يكى از مشايخ همه نماز در صف پيشين كردى سالهاى بسيار .
( 6 ) - مب : نتوانست رفتن .
( 7 ) - اصل : سال .
( 8 ) - مب : روزى مردمان مرا در مسجد در صف آخر .
( 9 ) - مب : آن نشاط من بروزگار دراز . متن عربى : نشاطى طول عمرى . نشاط من به همه عمر .