نكنم كه نيز گناه نكنم كه ضعيفى خويش دانم . پس گويم نيز نكنم مگر بميرم تا بيش گناه نكنم .
ذو النّون گويد استغفار بىآنك از گناه بازايستى توبهء دروغ زنان بود .
ابن يزداينار « 1 » را پرسيدند كى بنده چون با خداى گردد بر كدام اصل بيرون آيد « 2 » ، گفت آنك هرچه از آن بيرون آمد باز آن نگردد و مراعات كس نكند الّا مراعات آنك بازوگشت « 3 » و سرّ نگاه دارد از نگريستن بدانچه ازو بپرهيزيده است « 4 » ، گفتند اين حكم آن بود كه از وجود بيرون آمده باشد نه حكم آنك از عدم بيرون آمده باشد « 5 » گفت وجود حلاوت در مستأنف به آخر « 6 » عوض بود از يافتن تلخيها باوّل « 7 » . بوشنجه « 8 » را از توبه پرسيدند ، گفت آن بود كى گناه ياد كنى از آن حلاوت « 9 » نيابى .
ذو النّون گويد حقيقت توبه آن بود كه جهان بر تو تنگ كنند چنانك [ قرارت نباشد چنانك قرآن ] خبر داده است و ضاقت عليهم انفسهم و ظنّوا ان لا ملجأ من اللّه الّا اليه ثمّ تاب عليهم ليتوبوا .
ابن عطا گويد توبه دواست توبهء انابت و توبهء استجابة ، توبهء انابت آن بود كه
هامش
( 1 ) - اصل : ابن دانيال . و آن غلط است .
( 2 ) - اصل : از بنده كى بازآيد بر كدام اصل بهتر بود .
( 3 ) - مب : و مراعات نكند الا آن را كى با وى گشته باشد .
( 4 ) - مب : از وى تبرا كرده باشد .
( 5 ) - مب : حكم كسى كى از عدم بيرون آيد چگونه بود .
( 6 ) - ظ : نه آخر .
( 7 ) - مب : عوض بود از مرارت در سالف .
( 8 ) - مب : بوشنجى .
( 9 ) - مب : و از ياد كردنش هيچ لذتى .