يكى از پيران شاگردى را مخصوص داشتى باقبال كردن بر وى ، شاگردان ديگر با او اندرين معنى سخن گفتند فرا هر يكى از ايشان مرغى داد و گفت به جائى بريد كه كس نبيند و بكشيد ، بهريكى جائى شدند خالى ، و مرغ را بكشتند و بازآمدند ، اين شاگرد بازآمد و مرغ زنده بازآورد ، پير پرسيد كه چرا مرغ زنده بازآوردى گفت فرموده بودى كه جائى بكش كه هيچكس نبيند و هيچ نبود [ جاى ] « 1 » الّا كه حق سبحانه مىديد آن پير [ گفت ] « 1 » به اينست كه او را بر شما مقدّم ميدارم ، غلبه بر شما حديث خلقست و برو حديث حق « 2 » ] .
و رؤيت قرب حجاب بود از قرب ، هركس كى خويشتن را محلّى داند او فريفته بود زيرا كه موانست بقرب او نشان مكر بود كه حق سبحانه تعالى وراء همه انسها است « 3 » و مواضع حقيقت دهشت و محو واجب كند و درين معنى گفتهاند « 4 »
شعر : « 5 »
قربكم مثل بعدكم * فمتى وقت راحتى
استاد ابو على [ دقّاق ] رحمه اللّه اين بيت بسيار گفتى . شعر :
ودادكم هجر و حبّكم قلى * و قربكم بعد و سلمكم حرب
ابو الحسين نورى يكى را ديد از شاگردان ابو حمزه گفت تو از شاگردان ابو حمزهاى كه او اشارت همىكند بقرب چون او را بينى بگو كه ابو الحسين نورى سلام همىگفت و گفت قرب قرب در آنچه ما در وىايم بعد بعد بود . امّا قرب بدات ، خداوند تعالى و تقدّس ازان منزّه است كى او را حد روا نباشد و نواحى و
هامش
( 1 ) - از روى متن عربى اضافه شد .
( 2 ) - آنچه ميان [ ] است در « مب » نيست .
( 3 ) - مب : مشوش است .
( 4 ) - اصل : و اندرين نزديكىاند اين بيت . متن عربى : و فى قريب من هذا قالوا . و در معنى نزديك بدين گفتهاند .
( 5 ) - متن عربى : نخست اين بيت است :محنتى فيك اننى * ما أبالى بمحنتى