تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
نهايت و مقدار ، هيچ مخلوق به دو نرسد و هيچ مخلوق و حادث ازو جدا نشده است بلكه آفريده‌اند و اسير قدرت ، صمديّت بزرگ‌تر از آنست كى فصل و وصل پذيرد . قربى بود كى در نعت او محال بود و آن نزديكى بذات بود و قربى بود كه آن واجب بود در نعت او و آن قرب بعلم و رؤيت بود و قربى بود جايز اندر وصف او ، هر كى را خواهد ارزانى دارد از بندگان خويش و آن قرب فعل « 1 » بود بلطف . و از آن جمله شريعت و حقيقت است شريعت امر بود بالتزام بندگى و حقيقت مشاهدت ربوبيّت بود ، هر شريعت كى مؤيّد نباشد بحقيقت پذيرفته نبود و هر حقيقت كه بسته نبود بشريعت با هيچ حاصل نيايد و شريعت به تكليف خلق آمدست و حقيقت خبر دادن است از تصريف حق ، شريعت پرستيدن حقست و حقيقت ديدن حق است ، شريعت قيام كردن است به آنچه فرمود ، و حقيقت ديدن است آن را كه قضا و تقدير كردست و پنهان و آشكارا كردست . از استاد ابو على دقّاق شنيدم گفت ايّاك نعبد [ نگاهداشتن ] « 2 » شريعت است و ايّاك نستعين [ اقرار ] « 2 » بحقيقت . و بدانك حقيقت شريعت است از آنجا كه واجب آمد بفرمان [ وى ] و حقيقت نيز شريعت است از آنجا كه معرفت ، بامر او واجب آمد . و از آن جمله نفس است . نفس آسايش دادن دل بود بلطائف غيوب « 3 » و صاحب انفاس به وصف [ نازك‌تر و ] باريكتر بود از صاحب احوال ، صاحب وقت چنانست كى گوئى مبتدى ايست و صاحب نفس منتهى و صاحب احوال ميانهء هر دو ، احوال واسطه است و انفاس نهايت علوّ و اوقات اصحاب دلرا بود و احوال خداوندان روح را و انفاس اهل سرّ را « 4 » .
هامش
( 1 ) - ظ : فضل . چنان كه در متن عربى است . ( 2 ) - مب : ندارد . ( 3 ) - مب : ياد كردن دل بود بلطايف غيوب . اصل : بمتن عربى نزديك‌تر است . ( 4 ) - مب : سراير .