دست گرفتندى « 1 » . و ديگر مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم گفت مرا وقتى بود كه هيچيز با من [ اندر آنوقت ] اندر نگنجد مگر خداى عزّ و جلّ ، خبر داد از وقتى مخصوص . وجه ديگر آنست كى درست آيد ويرا دوام احوال « 2 » زيرا كه اهل حقايق ازان برگذشته باشند كه طوارق اندر ايشان اثر كند . و آنك در خبر است كى فريشتگان شما را دست گرفتندى « 3 » فروتر از آنست كى اهل بدايت را اثبات كرد از قول پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم انّ الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم رضى بما يصنع « 4 » . فريشتگان پرها بگسترانند « 5 » طالب علم را بخشنودى از انچه مىكند .
و آنچه گفت مرا وقتيست برحسب فهم شنونده گفت كى او خود همه احوالش قائم بود به حق . ديگر آنچه گويند « 6 » كه بنده تا دائم كار وى اندر بالا بود اندر صفت او زيادتى احوال درست آيد و نقصان اندر وى ، چون به حق رسد بنا پيدا شدن احكام بشريت او را تمكين كند حق سبحانه و تعالى بدانك او را باز معلومات نفس نيارد ، او اندر حال خويش ممكّن بود برحسب محل خويش [ و ] پس آنچه [ حق ] اندر هر نفسى او را بارزانى دارد ، مقدورات او را اندازه نباشد ، او اندر زيادات همىگردد بلكه ويرا همىگرداند و اندر اصل حال ممكّن بود ، پس هميشه در حالتى بود عالىتر
هامش
( 1 ) - مب : اگر آن بمانديد شما كه پيش من بوديد فريشتگان شما را در زير پر گرفتندى .
اصل بمتن عربى نزديكتر است .
( 2 ) - اصل : در اوامر احوال .
( 3 ) - متن عربى : و الذى فى الخبر فى انه قال لصافحتكم الملائكة فلم يعلق الامر فيه على امر مستحيل . و آنچه در خبر است كه مصطفى ( ص ) فرمود كه فريشتگان با شما دست دادندى اندر آن تعليق بر محال نكرد . اصل ، مب ، هر دو ناقص است .
( 4 ) - مب : ندارد .
( 5 ) - مب : فروگذارند .
( 6 ) - مب : ديگر اوليتر آن بود كه گويند بنده مادام تا در ترقى بود صاحب تلوين بود .