درست نيايد مگر باقامت كردن خداى او را بدان مقام « 1 » ، تا بناء كار وى درست بود بر اصل درست .
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم گفت كچون واسطى بنشابور آمد اصحاب ابو عثمان را پرسيد كى پير شما چه ميفرمايد شما را گفتند بطاعت دائم و تقصير ديدن اندرو .
گفت اين گبر كى محض است كى شما را ميفرمايد چرا غيبت نفرمايد شما را از آن ، بديدن آفريننده و رانندهء « 2 » آن بر شما . واسطى آن خواست كى ايشانرا از محلّ اعجاب بيرون آرد نه آنك بدرجهء تقصير بايستند يا روا دارند كه خللى در ادبى آيد از آداب .
و از آن جمله حال است « 3 » . حال نزديك قوم معنيى است كى بر دل درآيد بىآنك ايشانرا اندر وى اثرى باشد و كسبى « 4 » و آن از شادى بود يا از اندوهى يا بسطى يا قبضى يا شوقى يا هيبتى يا جنبشى ، احوال عطا بود و مقام كسب و احوال از عين جود بود و مقامات از بذل مجهود و صاحب مقام اندر مقام خويش متمكّن بود و صاحب حال برتر مىشود « 5 » .
ذا النون را پرسيدند از عارف گفت اينجا بود و بشد .
پيران گفتهاند حال چون برقى بود اگر بايستد نه حال بود حديث نفس بود و
هامش
( 1 ) - متن عربى : و لا يصح لا حد منازلة مقام الا بشهود اقامة اللّه تعالى اياه بذلك المقام .
كه بايد گفته باشد : و هيچكس را منازلت مقامى درست نشود مگر بيافت و ديد اقامت خداى او را در آن مقام .
( 2 ) - مب : داننده . اصل مطابق متن عربى است « و مجريها » .
( 3 ) - مب : و من ذلك الحال و كيفيتها . اصل مطابق متن عربى است .
( 4 ) - مب : بىآنكه عملى و اثرى و كسبى را در آن تصرف بود .
( 5 ) - مب : در ترقى دائم .