تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
است بدانچه پديدار آيد از حكم غيب ، از اختيار خود دور ، و اين در آن چيز بود كه خداى تعالى برو ننهاده باشد و چيزى از شريعت واجب نبود زيرا كه ضايع كردن آنچه فرمان بود و حوالت نهادن كار بتقدير و ناباكى كردن بتقصيرى كه افتد ، بيرون شدن بود از دين . و بر زبان اين طايفه بسيار رودكى الوقت سيف ، يعنى چنانك شمشير برنده است وقت بدانچه حق او را همىراند غالبست . و گويند شمشير ببر ماسيدن « 1 » نرم بود و ليكن بكناره برّان بود ، هر كى با او نرمى كند سلامت يابد و هركه درشتى كند خسته گردد و وقت همچنين بود هركه حكم او را گردن نهد رسته بود و هركه معارضه كند به ترك رضا با وى اندر ضلالت افتد و انشد شعرا ، شعر : « 2 »
و كالسّيف ان لا ينته لان مسّه * و حدّاه ان خاشنته خشنان
هر كى وقت بازو بسازد وقت او وقت بود هركه وقت با وى نسازد وقت بر وى مقت بود . از استاد ابو على دقّاق شنيدم كه گفت وقت سوهانى است و ترا بسايد و هيچيز از تو كم نكند يعنى اگر تو محو گردى و فانى گردى رسته شدى ، از تو ميگيرد و محوت نكند به كلى « 3 » . و اين شعر اندرين معنى آرند . شعر :
كلّ يوم يمرّ يأخذ بعضى * يورث القلب حسرة ثمّ يمضى
معنى آن بود كى گويد هر روز كى ميگذرد برخى از من كم كند [ و ] دلرا حسرت مىافزايد پس مىرود . و هم درين معنى گويد . شعر :
هامش
( 1 ) - مب : تيز ماسيدن . ظ : بپر ماسيدن . ( 2 ) - مب : چنانك گفته‌اند . ( 3 ) - اصل : بخداى .