بسط و رجا آن بود كه خوف از چيزى بود كخواهد بود ، ترسد از فوت دوست يا آمدن بلائى ناگهان و رجاء همچنين بود اميد دارد با آمدن دوست يا رستن از بلائى يا كفايت مكروهى اندر مستقبل امّا قبض معنيى را بود اندر وقت حاصل و بسط همچنين ، خداوند خوف و رجا دل وى معلّق بود به آنچه خواهد بود و خداوند قبض و بسط وقت وى مستغرق بود بواردى غالب برو اندر حال پس صفت ايشان متفاوتست برحسب تفاوت زيرا كه مستوفى نيست احوال ايشان ، واردى بود كه موجب قبض بود و ليكن اندر خداوند آن چيزهاء ديگر را راه بود نچنانك همگى او فراگيرد [ و واردى بود ] كه بازو هيچيز را گذر نبود اندر صاحب او زيرا كه او را از او فرا گرفته باشد بجملگى چنانك يكى همىگويد انا ردم يعنى اندر من راه نيست هيچيز را [ و مبسوط دو گونه است ] مبسوط بود ببسطى كى خلق « 1 » را اندر وى راه بود و مستوحش نگردد از بيشترين چيزها و مبسوطى بود كه هيچيز اندر وى اثر نكند به هيچ حال از حالها .
از استاد ابو على رحمه اللّه شنيدم كه كسى در نزديك ابو بكر قحطبى شد و ويرا پسرى بود ، و ببطالت مشغول بودى و اندرينوقت كى اين مرد اندر آمد اين شغل بر دست داشت و راه اين مرد بر اين پسر بود و برين حال با گروهى نشسته بود و آن همىورزيد ، اين مرد گفت مسكين اين پير بنگر كه چگونه مبتلا شدست به اين پسر و چون بنزديك بو بكر شد او را چنان يافت كى گوئى كه از آن خبر ندارد و از آنچه همىرفت از ملاهى و ابا طيل ، عجب بماند از آن ، گفت فداء آنكس شدم كى اگر كوهها بزرگ بر هم كوبد اندر وى اثر نكند « 2 » و قحطبى گفت ما را آزاد كردهاند از بندگى چيزها اندر ازل .
و از فروترين موجبات قبض يكى آنست كه بر دلى واردى درآيد موجب او
هامش
( 1 ) - مب : حق و آن غلط است .
( 2 ) - متن عربى : فديت من لا تؤثر فيه الجبال الرواسى : جانم بفداى آنكه كوههاى بلند و بيخآور در وى اثر نكند .