بكردست بحقيقت آن را اسرار قومى « 1 » ، و ما شرح كنيم اين الفاظ تا آسان گردد آن را كخواهد بدان رسيدن از معنيهاء ايشان كى برين راه رفتند و متابع سنتهاء ايشان بودند « 2 » و از جملهء اينها يكى است « 3 » .
الوقت حقيقت وقت نزديك اهل تحقيق حادثى است كى اندر وهم آيد حاصل بر حادثى متحقّق ، حادث متحقّق وقت بود حادث متوهّم را چنانك گوئى سر ماه نزديك تو آيم ، آمدن متوهّم است ، آمدن و ناآمدن روا بود و سر ماه حادثيست متحقّق ناچاره [ چون اين ماه بگذرد سر ماهى ديگر بود ] « 4 » سر ماه حادثيست متحقّق ، وقت آمدن است « 5 » .
از استاد ابو على دقّاق شنيدم رحمه اللّه گفت وقت آنست كى تو آنجائى اگر بدنيائى وقت تو دنياست و اگر بعقبىاى وقت تو عقبيست و اگر شاديست وقت تو شاديست و اگر باندوهى وقت تو اندوهيست مرا ديدن « 6 » است كى وقت آن بود
هامش
( 1 ) - متن عربى چنين است : و استخلص لحقائقها اسرار قوم . يعنى باطن گروهى را ويژهء حقائق آن معانى كرده است . ( مب : ترجمهء اين عبارت را ندارد ) .
( 2 ) - مب : و ما اين الفاظ را شرح كنيم تا آسانتر باشد بر آن كسانى كى خواهند كى بمعانى آن رسند و متابع سنتهاء ايشان گردند . و هيچيك ازين دو ( اصل . مب ) با متن عربى مطابق نيست . اينك متن عربى : و نحن نريد بشرح هذه الالفاظ تسهيل الفهم على من يريد الوقوف على معانيهم من سالكى طرقهم و متبعى سننهم . كه بايد بدينگونه ترجمه شود : و ما از شرح اين الفاظ آن خواهيم تا بر سالكان طريق و پيروان سنتهاى درويشان كه ميخواهند بر مقاصد ايشان وقوف يابند فهم آن الفاظ آسان گردد .
( 3 ) - مب : فمن ذلك الوقت . اصل : و از جملهء اين كى . بقياس اصلاح شد .
( 4 ) - اين جمله اضافه بر متن عربى است و لازم هم نيست .
( 5 ) - ظ : آمدن را . مب : ترجمهء تعريف وقت ناقص و نادرست است .
( 6 ) - ظ : مراد بدين آنست .