هم او راست گفت هرچه خواهى كه پوشيده بود از تو آن را بر هيچكس آشكارا مكن .
و از اين طايفه بود ابو القاسم الجنيد بن محمّد ، سيّد اين طايفه « 1 » است و امام ايشان بود اصل وى از نهاوند بود و مولد وى بعراق بود و پدرش آبگينهفروش بود قواريريش از اين گفتندى و فقيه بود ، بر مذهب ابو ثور بود و صحبت سرىّ و حارث محاسبى كرده بود و آن محمد بن على القصّاب « 2 » وفات وى اندر سنه سبع و تسعين و مأتين بود .
جنيد را « 3 » پرسيدند كى عارف كيست گفت آنك از سرّ تو سخن گويد و تو خاموش باشى .
و هم او گويد ما تصوّف از قيل و قال نگرفتيم از گرسنگى [ يافتيم ] و دست بداشتن آرزو و بريدن از آنچه دوست داشتيم و اندر چشم ما آراسته بود .
جريرى گويد از جنيد شنيدم كه مردى را همىگفت كى او ذكر معرفت ميكرد كى اهل معرفت بخداى عز و جل بجايگاهى رسند كى به ترك حركات بگويند از باب برّ و تقرّب بخداى عز و جل . جنيد گفت اين قول گروهى باشد كه به ترك اعمال بگويند و اين بنزديك من منكر است و آنك دزدى كند و زنا كند نكوحالتر بنزديك من از آنك اين گويد و عارفان بخداى تعالى كارها از خداى تعالى فرا گيرند و اندر آن رجوع بازو كنند و اگر من هزار سال بزيم از اعمال يك ذرّه كم نكنم مگر مرا از آن بازدارند .
جنيد گويد تا توانى منقولات خانه سفالين ساز « 4 » .
هامش
( 1 ) - مب : طريقت .
( 2 ) - اصل : قصار .
( 3 ) - اصل : جنيد گويد او را .
( 4 ) - اصل : اگر توانى كه اوانى خانهء خويش جز سفال نباشد بكن .