تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
و مذهب ملامت از وى پراكنده شد بنشابور ، صحبة محمّد بن سلم البادروسى « 1 » كرده بود و صحبت ابو تراب نخشبى ، وفات وى اندر سنهء احدى و سبعين و مأتين بود . حمدون را پرسيدند كه روا بود مرد را سخن گفتن وا مردمان گفت چون متعيّن گردد بر وى اداء فريضهء از فرايضهاى خداى اندر علم وى يا ترسد كى كسى اندر بدعت هلاك شود اميد آنك خدايش برهاند . هم او گويد هر كى پندارد كى نفس او بهتر است از نفس فرعون كبر آشكارا كرده باشد . هم او راست گفت تا بدانسته‌ام كه سلطان را فراست بود اندر اسرار هرگز بيم سلطان از دلم خالى نبوده است . هم او گويد هرگاه كه مستى به بينى نگر وى را عيب نكنى « 2 » كى نبايد كه بدان گرفتار گردى . عبد اللّه منازل گويد ابو صالح را گفتم مرا وصيّت كن گفت تا توانى از بهر دنيا خشم مگير . وى را دوستى بمرد و بر بالين وى بود چون او فرمان يافت چراغ بكشت گفتند اندرين‌وقت چراغ زيادة كنند گفت تا اكنون روغن چراغ آن او بود ، اكنون نصيب ورثه است . حمدون گويد هر كى اندر سيرت سلف نگرد تقصير خويش بيند و واماندگى از درجهاء مردان .
هامش
( 1 ) - مب : محمد بن سالم يافته بود . متن عربى : سلمان الباروسى . ( 2 ) - مب : مستى را بينى كه بد رسمى كند نگر او را عيب نكنى . و متن عربى چنين است : اذا رأيت سكرانا فتمايل لئلا تبغى عليه . يعنى هرگاه مستى را بينى روى برتاب و در گذر كه مبادا بر او به زبان يا عمل از تو ستم رود .