تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 25

مساهمون:

ص٢٥
و نگاهداران دلها خويش از آيندگان غفلت « 1 » بنام تصوّف اين نام برايشان برفت و به اين نام شهره گشتند اين بزرگان پيش از آنك سال بر دويست كشيد از هجرة . و ياد كنيم نام جماعتى از پيران اين طائفه از طبقات اول تا بدين وقت متأخران از ايشان و ياد كنيم سيرتهاى ايشان و سخنان ايشان [ كه دليل كند ] « 2 » بر اصول ايشان و آداب ايشان ان شاء اللّه تعالى . و از ايشان بود ابو اسحق ابراهيم بن ادهم بن منصور از شهر بلخ بود و از ابناء ملوك بود . روزى به شكار بيرون آمده بود روباهى برانگيخت يا خرگوشى و بر اثر آن همىشد هاتفى آواز داد كى ترا از بهر اين آفريده‌اند يا ترا بدين فرموده‌اند ، [ پس دگر باره آواز داد از قربوس زين كه و اللّه ترا از بهر اين نيافريده‌اند و بدين ] نفرموده‌اند ، از اسب فرود آمد . و شبانى را ديد از آن پدرش جبّهء شبان فراستد جبّهء پشمين بود و اندر پوشيد و سلاحى كى داشت فرا وى داد و اندر باديه شد و به مكه رفت و با سفيان « 3 » ثورى صحبت كرد و با فضيل عياض بشام شد و آنجا فرمان يافت . و از كسب دست خويش خوردى و دروگرى و پاليزوانى [ يعنى بستانگرى ] و آنچه بدين ماند . و مردى را ديد اندر باديه و نام مهين حق او را بياموخت و بدان خدايرا بخواند و خضر را ديد عليه السلام گفت برادر من داود ترا نام مهين بياموخت . و اين از شيخ ابو عبد الرّحمن السلمى رحمه اللّه سماع دارم كه به دو رسيده بود از ثقات كه ابراهيم بشّار گفت كه با ابراهيم ادهم صحبت كردم گفتم مرا خبر ده از ابتداء كار خويش و اين حديث بگفت و ابراهيم ادهم بزرگ بود
هامش
( 1 ) - مترجم « طوارق الغفله » را بدينگونه ترجمه كرده كه پارسى آن چنين است : از غفلتى كه بدل رسد يا بدل درآيد . ( 2 ) - اصل : آنچه بيدارى بود . ( 3 ) - اصل : سفين .