تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الرسالة القشيرية ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
سنه سبع و ثمانين و مائه . فضل بن موسى گويد كه فضيل عيّارى بود به راه زدن ميان باورد و سرخس ، و سبب توبهء وى آن بود كه بر كنيزكى عاشق بود و زير ديوارها همىشدى به نزديكى آن كنيزك ، شنيد كه كسى همىخواند . الم يأن للّذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر اللّه . او گفت يا رب گاه آمد و از آنجا بازگشت آن شب با ويرانى شد و گروهى را ديد آنجا [ از كاروانيان ] بعضى گفتند برويم و ديگران گفتند تا بامداد كى فضيل اندر راهست و فضيل توبه كرد و ايشانرا ايمن كرد و آمد بحرم . فضيل گفتى كى خداى عزّ و جلّ چون بندهء را دوست دارد اندوهش بسيار دهد و چون دشمنش دارد دنيا بر وى فراخ كند . ابن المبارك گويد چون فضيل بمرد اندوه برخاست . و فضيل گويد اگر همه دنيا بر من عرضه كنند بدان شرط كه با من شمار نكنند نزديك من چون مردارى بود كه يكى از شما بوى بگذرد و جامه از وى نگاه دارد . فضيل گويد اگر سوگند خورم كه من مرائى ام دوستر دارم باز آنك سوگند خورم كه نه مرائىام . و فضيل گويد دست باز داشتن عمل از بهر مردمان ريا بود و عمل از بهر مردمان شرك بود . ابو على رازى گويد سى سال صحبت كردم با فضيل و هرگز نديدم كه بخنديد و نديدم كه تبسّم كرد مگر آن روز كى پسرش على بمرد . و از وى پرسيدم كه اين چه حال بود گفت خداى دوست داشت كه اين پسر بميرد من نيز دوست داشتم آن ، بموافقت فرمان وى . فضيل گفت كه چون در خداى عزّ و جلّ عاصى شوم اثر آن در خلق چهارپاى خود و خادم خود بينم . و از اين طائفه بود ابو محفوظ معروف بن فيروز الكرخى از جملهء پيران بزرگ بود و دعاء او مستجاب بود . بغداديانرا هر حال كى پيش آيد بسر گور وى شوند و دعا