خلافت امير المؤمنين الراشد باللّه جعفر بن المسترشد هشت ماه
1 پس از قتل مسترشد نامدار * به بغداد شد پور او كاردار
بدى جعفرش نام و اندر مهى * لقب يافت راشد به فرماندهى
ز كين پدر نام سلجوقيان * ز خطبه فگند اندر او آن زمان
هواخواه سلجوقيان ز آن ديار * ز بيمش گريزان شدند بادوار
5 سپه راست مىكرد راشد كه كين * بخواهد ز سلجوقيان اندرين
وز اين روى مسعود سلجوقيان * بر آهنگ پيكار او شد روان
كه از خطبه نامش بيفگنده بود * به پيكار او نيز پوينده بود
چو احوال مسعود راشد شنيد * به خود در توانِ نبردش نديد
همان روز مسعود رفت اندرو * خليفه از آن شهر شد راهجو « 1 »
10 به موصل روان شد كز آن جايگاه * سپاه آورد ز او شود رزمخواه
به موصل بكشتند ياور ورا * به سوى مراغه شد آن پيشوا
پدر را زيارت در او كرده زود * به ملك سپاهان روان شد چو دود
مگر ز آن ز سلطان كشد انتقام * كند اندر آنجا خرابى تمام
سپاهانيان ز او شدند جنگجو * مر آن شهر را كرد محصور او
15 فدايى ملحد در اثناء آن * تبه كرد ناگاه او را همان
شب قدر بُد پانصد سال و سى * كه كردش تبه ملحد از ناكسى
يكى سال و بر سر شده چار ماه * پس از قتل مسترشد او بود شاه
ولى در حقيقت بُدى هشت ماه * شهى و بزرگى در آن جايگاه
هامش
( 1 ) ( ب 9 ) . سب : ازان راه شد .