از آن پس به نامِ ولىعهد خود * ستد بيعت از همگنان نيك و بد
150 ز خازن عُمر بازپرسيد : « اگر * نوشته است نامم بدين نامه دَر
بگو تا از او عفو خواهم از اين * مگر ز آن كند ديگرى را گزين »
هميدون بپرسيد هشّام « 1 » ازو : * « اگر نامِ من نيست دَر وى نكو
كه خواهش كنم تا در او نامِ من * درآرد ، كُند سرورِ انجمن »
به هريك چنين گفت خازن ك : « ز آن * نِيم آگه و نيست دستم بر آن
155 كه يارم از اين مُهر برداشتن * سَر از حكم و فرمانش برگاشتن »
قياس دو مهتر ز بَهر مهى * در اين كار كن در بَدى و بِهى
گريزان و خواهانِ كارِ جهان * بلى نيست يكسان به پيش مهان
روانِ سليمان به عزمِ سفر * روان از تنش شد به ماهِ صفر
ز تاريخ رفته نود سال و نُه * فرورفت ماهِ بقايش به كُه
160 چل و پنج بُد عُمرِ آن بىهمال * از آن پادشا هشت ماه و دو سال « 2 »
دَه و چار پورِ گزين زو بماند « 3 » * ولى يكبهيك نامهء مرگ خواند
بلى هركه زايد بميرد يقين * نماند به جا غيرِ جانآفرين
هامش
( 1 ) ( ب 152 ) . : هشام بن عبد الملك بن مروان .
( 2 ) ( ب 160 - 158 ) . درگذشت سليمان بن عبد الملك طبق روايت ابو مخنف در ، دابق ، از سرزمين قنسرين به روز جمعه ده روز مانده از صفر سال نود و نهم رخ داد . مدت زمامدارى وى دو سال و هشت ماه و پنج روز كم بود و به قولى دو سال و هشت ماه و پنج روز بود . طلحة بن ابى محمد به نقل از مشايخ خويش گويد : سليمان بن عبد الملك از پس وليد سه سال خلافت كرد و عمر بن عبد العزيز بر او نماز كرد . ابو معشر گويد : . . . ده روز رفته از صفر سال نود و نهم درگذشت و مدت خلافت وى سه سال ، چهار ماه كم بود . ( طبرى ج 9 / 3943 )
( 3 ) ( ب 161 ) . ده پسر به جاى گذاشت . يزيد ، قاسم ، سعيد ، عثمان ، عبد اللّه ، عبد الواحد ، حارث ، عمرو ، عمر و عبد الرحمان . ( تاريخ يعقوبى 2 / 259 )