همين سال در بصره از زلزله * همه شهر كردند مردم يله
چهل روز بود آن زمين آن زمان * بسى گشته جنبانتر از آسمان
از آن پَس وبايى چنان بود باز * ز تجهيزشان داشتند دست باز « 1 »
ز بسيارى افگندى اندر مغاك * به سَر بر پراكند ناچار خاك
وفات موسى بن نصير « 2 » امير مغرب
365 همين سال موسىّ نصّير « 3 » شير * كه بر كشورِ غرب بودى امير
در آن مملكت گشته نامش بلند * به دشمن رسانيده بىمرّ گزند
فتوحِ فراوان در آن بوموبر * از او آمده در پىِ يكديگر
به نوعى چو فتحى به شرق و عراق * بُدى ، فتح آنجا بُدى زِ اتّفاق
ز مغرب به ديگر سَرا شد روان * ز مرگش دلِ پيشوا شد نوان
370 « سوى او و حجّاج » گفتا وليد : * « در اين پادشاهى خلل شد پديد
كه آن هردو بودى مرا چون دو دست * كه كشور گشود و عَدو كرد پست
ز من آن زمان آمدى اين سَرى * كز آن دست « 4 » ديديم فرمانبرى
شد از دست كارم چو شد كار دست * چنين و بزرگى « 5 » من زين شكست »
چو فال اينچنين زد چنين گشت كار * همان سال از وى برآمد دمار
375 اگرچه به هم كرد مانندشان * مپندار چون هم به پيوندشان
كه آن راسترو بود ، اين زشتكار * تفاوت چنين بودشان آشكار
كه او را خليفهء اللّه آمد خطاب * عدوّ اللّه اين را بر اين كن حساب
هامش
( 1 ) ( ب 364 - 361 ) . در بصره همين سال وبايى عظيم خاست ، چنان كه در سه روز ، سيصد هزار آدمى بمردند . بعد از آن زلزله بود ، چنان كه چهل روز پياپى مىبود . ( تاريخ گزيده 280 )
( 2 ) عنوان . در اصل : موسى بن نصر . موسى بن نصير لخمى در سال نود و هشت در وادى القرى درگذشت و به قولى به سال نود و هفت و نود و نه . ( لغتنامه دهخدا )
( 3 ) ( ب 365 ) . در اصل : موسى بن ؟ ؟ ؟ نصر .
( 4 ) ( ب 372 ) . در اصل : كران دست .
( 5 ) ( ب 373 ) . در اصل : حبن ؟ ؟ ؟ و بزركى .