خنك آنكه نامش به نيكى بَرند * بَدا آنكه ار بَدكُنش « 1 » بنگرند
به پيشِ قتيبه وليد آن زمان * فرستاد منشور و گفتش چنان :
380 « گر از دست حجّاج بودى ز پيش * كنون ميريت دادم از پيشِ خويش
در آن ملك بايد كه در كارِ دين * فزون كوششت باشد اكنون در اين
چو مرد از نيابت به ميرى رسيد * در آن بيشتر سعى كردى پديد
فتح كاشغر و چين قتيبهء مسلم را « 2 »
بر آهنگِ پيكارِ كفّار مرد * برون برد لشكر به دشتِ نبرد
ز جيحون گذر كرد با آن سپاه * نگهبان نشانيد آن جايگاه
385 كه از لشكرش هيچكس بىجواز * نگردند از او در صفِ جنگ باز
در اسلام از آن پيش رسمِ جواز * نبود او ز دانش چنان داد ساز
برفت و به پيكار بَر كاشغر * شهى يافت آن ميرِ پرخاشخر
از آنجا روان كرد لشكر به چين * سپاهش زِ مردى دريدى زمين
به چينى فرستاد پيغام مرد * به اسلام و كين دعوت و بيم كرد
390 نكرد التفاتى به دو شاهِ چين * قتيبه برنجيد از وى از اين
بر اين خورد سوگند آن نامور * به پى بسپُرد خاك آن بوموبر
ملكزادگان را در او كرده بند * كند نام اسلام در وى بلند
ستاند ز خاقانِ چين جزيه نيز * كز آن او شود « 3 » خوار و ز آن دين عزيز
از آن پس كشيدند تيغ از نيام * به كشتن يكى بودشان خاصّ و عام
395 ز چينى برآمد به گردون فغان * ز خاقان شدند دادخواه آن زمان
به پيغام خاقان چنين كرد ياد : * « كسى را كه دارى بَر او اعتماد
سِزد گر فرستى به نزديكِ من * كه از كارتان بازپُرسم سخن »
هبيره ز تخم مشمرج « 4 » به راه * روان گشت و ده تن گزينِ سپاه
هامش
( 1 ) ( ب 378 ) . در اصل : آنك از بذ .
( 2 ) عنوان . در اصل : كاشغر و ؟ ؟ ؟ فيتبه مسلم .
( 3 ) ( ب 393 ) . در اصل : كران او شوذ .
( 4 ) ( ب 398 ) . در اصل : هبره ؟ ؟ ؟ ز تخم مشرح . : هبيرة بن مشمرج كلابى .