چو آمد به پيش هرى آن سپاه * از او بازگشتند بَهرى به راه
برنجيد از آن مردمان پيشوا * نكوهش بر اين كرد آن قوم را
1165 كه : « چارم رَه است اينكه پيمانشكن * شويد اى بزرگان در اين انجمن
نماندم دگر بَر شما اعتماد * دگر از شما هَمرَهم كس مباد »
از ايشان جدا شد به كاول كشيد * در او پيش رتبيلِ هند آرميد
حرب عبد الرّحمن هاشمى « 1 » با يزيد مهلّب
ز رَه هاشمى با سپاهى كه داشت * به ملك هرى شد درو سرفراشت
در او عاملى بود او را بكشت « 2 » * درآورد آن مُلك خرّم به مشت
1170 يزيد مهلّب به پيشش پيام * فرستاد و گفتش كه : « اى خويشكام
چگونه زبونم شمردى به كار * كه كُشتيم عامل ، ببردى ديار
اگر نيستى بَهر آن مَر ترا * قرابت كشد با رسُول خدا
از اين بَد كه كردى در آن انجمن * مكافات ديدى به زودى زِ مَن
ولى من به آزرم پيكارجو * بگشتم فرستادم اين گفتوگو
1175 كز آن مُلك « 3 » بيرون شوى در زمان * كه ما را نبايد شدن بدگمان »
به دو هاشمى داد پاسخ چنين * كه : « من نيستم بَر سر جنگ و كين
در اين ملك داريم راىِ گذر * ز ما عاملت گشت پرخاشخر
به خيره تلف شد خود اندر ميان * نبوديم ما بَر سرِ آن زيان
از اين ملك خواهيم رفتن به راه * تو بىموجبى جنگِ ما را مخواه »
1180 يزيدِ مهلّب رها كرد جنگ * به تدبير شد هاشمى بىدرنگ
فريبى « 4 » به نزديكِ ميرانِ او * فرستاد تا زو بپيچند رو
يزيد مهلّب شد آگاه از اين * برفت و به زودى از او جُست كين
هامش
( 1 ) عنوان . : عبد الرحمان بن عباس بن ربيعه هاشمى .
( 2 ) ( ب 1169 ) . : رقاد بن زياد ازدى .
( 3 ) ( ب 1175 ) . در اصل : كران ملك .
( 4 ) ( ب 1181 ) . فريبى - دغاكار ، مكّار .