چو خشنودى همگنان شد پديد * از آنجا على سوى مكّه كشيد »
- پيامبر ( ص ) به هنگام حركت از براى جنگ تبوك مولا امير المؤمنين على ( ع ) را به نيابت خود در مدينه انتخاب فرمودند . پس از رفتن حضرت رسول منافقان
« ز بهر على گفت هريك چنين * كه : « با او محمّد گرفتهست كين
ازآنرو نبردش به آوردگاه * به پيش زنان ماندش اين جايگاه
و گرنه چو شير خدا خواندش * چرا گاه پيكار واماندش ؟ »
على شد پراندوه از اين گفتوگو * بَرِ مصطفى زود بنهاد رُو
بپرسيد سيّد : « چرا آمدى * ز ماندن همانا پُر اندُوه شدى ؟ »
على گفت : « آرى منافق چنين * مرا گفت كز من ترا هست كين »
نبى دلخوشى داد او را در اين * كه : « از تو نباشد مرا هيچ كين
من و تو كنونيم هم آنچنان * كه موسى و هرون به پيشين زمان »
- پس از آنكه سورهء مباركهء براءت بر پيامبر اكرم نازل شد ، اصحاب به حضور پيامبر پيشنهاد كردند كه سوره را به جهت ابو بكر كه اميرى حاجّ را داشت ، به مكّه بفرستند تا ابو بكر بر كافران قراءت و شرط كند
نبى گفت : « جز اهلِ بيتم در اين * نشايد بخوانند در راهِ دين »
على را بفرمود فخرِ بشر * رود ، خواند آن سُوره بر خلق بر
على ناقهء مصطفى برنشست * ميان اندر اين كارِ فرّخ ببست
بيامد به بو بكر در ره رسيد * ابو بكر از حالِ او بررسيد
كه : « فرماندهى يا كه فرمانبرى * و گر خود به كارى دگر اندرى ؟ »
على گفت ك « ين سوره بر مردمان * همىخواندن بايدم اين زمان »
برفتند پس هر دو با همدگر * به مكّه رسيدند از آن بوموبر
چو حجّ كرده شد ، بر منا مرتضى * بدانسان كه فرموده بُد مصطفى
فروخواند آن سُوره بر مؤمنان * بر آن كار كردند همه بعد از آن
مناسك از آن سال ماندهست باز * كه حجّ را چگونه توان داد ساز
- در حجّة الوداع پيامبر گرامى حضرت على ( ع ) را كه از نجران به مكّه رسيد در هدى و قربانى با خود شريك فرمودند :