خورش چند خوردند ، برجاى بود * از آن كار هركس شگفتى نمود »
. . .
پيمبر به دو ( ابو طالب ) گفت : « اگر آخرت * بخواهيد و از دادگر مغفرت
مداريد بارى ز دست اين جهان * كه با من چنين گفت حقّ در نهان
كه : دينم بگيرد جهان سربهسر * ببنديم در پادشاهى كمر
كه خواهد ز خويشان من اين زمان * كه باشد خليفه مرا در جهان ؟ »
ندادند كس هيچ پاسخ در اين * مگر سرورِ اولياىِ گُزين
على گفت : « اگر كس نگويد جواب * منم گشته از دينِ تو كامياب
پيمبر به دو گفت ك « اى نيكنام * خلافت به كار تو گردد تمام
تو و تخمِ پاك ترا سرورى * سزايست در دينِ من يكسرى
بر اهل جهان جاودان مهترى * كه اهل جهان را چو جان درخورى »
پراكنده گشت آن بزرگ انجمن * به افسوس گفتند هريك سخن
به بو طالب : « اكنون چو بر تو پسر * مهست ، از بزرگى تو اندر گذر
از اين پس به حكمِ پسر كار كن * به كار حكومت ميفزا سَخُن »
- در روايت معراج رسول اللّه كوشك متعلّق به حضرت على ( ع ) اينگونه توصيف شده است كه با ديگر مواضع و اماكن توفير ويژه دارد :
« چهارم يكى كوشك ديدش بلند * گذر كرده وصفش ز چون و ز چند
نه از زرّ و گوهر ، نه از آب و خاك * برآورده يكباره از جانِ پاك
به زير اندرش جوىِ كوثر روان * كز او پير گردد به خوردن جوان
در او طرح و فرشى كه مانندِ آن * نهبودهست و نه باشد اندر جهان
نشسته بر او پاكزادى كه ماه * نمودى به پيش رُخَش روسياه
تو گفتى خداوندگارش سرشت * بيكباره از نورِ معنى سرشت
از او باز پرسيد كه : « ينجا كه راست ؟ » * به دو گفت : « منزلگه مرتضاست
علىّ ابى طالب آن كو ترا * دَرِ شهر علم است و شيرِ خدا
گزين يار و عمزاد و دامادِ تو * كه از پشتِ اويند احفادِ تو »
- و باز هم در جريان معراج رسول اللّه ، آنجا كه در فلك پنجم به جايگاه حضرت هارون برادر حضرت موسى ( ع ) مىرسند ، پرسش پيامبر از فرشته و جواب او چنين است :