كه آن هر دو بودند اندر سُجود * نبُد هيچ بت را در آنجا وجود
رسيد و بپرسيد كه : « اين كار چيست ؟ * سجودى براينگونه از بهر كيست ؟ »
پيمبر به دو گفت : « بهرِ خدا * سُجود و نماز است از اين در مرا
خدايى كه جز او خداوند نيست * همه بر درش بنده و او يكيست
مرا داد پيغمبرى در جهان * بيامد برم جبرئيل اين زمان
تو گر ز آنكه گردى مُسُلمان كنون * نباشى چو كافر به عقبى زبون »
على گفت : « پويم ز پيشت به در * سگالش كنم اندر اين با پدر
اگر او اجازت دهد ، دينِ تو * پذيرم بدين راه و آيين تو »
پيمبر به دو گفت كه : « ين راز دار * مگو اين سخن را برش آشكار
بجز پيش عمّم مگو اين سَخُن * به كس زين سخن هيچ پيدا مكُن »
روان شد على ، چون به درگه رسيد * به چشم خرد راهِ تحقيق ديد
« مرا » گفت : « يزدان چو مىآفريد * نكرد ايچ باكس سگالش پديد
چرا من به دينش سگالش كنم * مبادا كزين كار نالش كنم »
ز درگه سَرِ اوليا گشت باز * به پيش رسول آمد از راه باز
به دو گفت : « عرضه كن اسلام را * كز اين برفرازم همى نام را »
به دو كرد اسلام عرضه نبى * پذيرفت دين ، شاهِ مردان على
پس از بهر ديگر به رسم نُماز * بگفتند با خالقِ پاكْ راز
على چون درآمد به دين در زمان * سروش گُزين رفت بر آسمان
از آن پس كه كردند باهم نُماز * به حضرت شد آن نيكِ فرخنده باز »
- خبر مربوط به نزول آيهء
« وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ »
و دعوت بزرگان قريش و دستور پيامبر اكرم مبنى بر پذيرايى به حضرت على ( ع ) براى دعوت بزرگان قريش به اسلام و حديث دار را بدينگونه آورده است .
« على را نبى گفت : « آشى بساز * كه خويشانم آيند پيشم فراز
رسانم بديشان پيام خدا * كه فرمان چنين است از ايزد مرا »
على گوسفندى ببريان نهاد * يكى كاسه شير و پس آواز داد
بنى هاشم و قوم عبد المناف * برفتند پيشش پُرافسوس و لاف