بر هريكى خادمه چند زن * شمار زنان بود پنجاه تن
مهين زنان بُد زنى هِند نام * كه آن زن مُعاويّه را بود مام
4650 كه عمّ و پدرش عُتْبَه و شَيْبَه را * به بدر اندرون كُشته بُد مصطفى
ز مُطعِم پسر بود جابر به نام * دلش پُر ز كينِ خديوِ انام
كه در بدر عمّش طُعَيْمَه « 1 » تباه * شده بُد به دست مسلمان سپاه
غلامى سيه داشت وحشى به نام * ز قوم حبش شيرمردى تمام
به دو گفت : « اگر كينهء عمّ من * بخواهى ز مردى از آن انجمن
4655 محمّد دو عم دارد ، ار تو يكى « 2 » * كُشى ، باشى آزاد از آن بىشكى
ببخشم ترا بىكران چيز نيز * به نزديكى خويش دارم عزيز
پذيرفت وحشى از او اين سخن * برفتند از آن پس به راه انجمن
به روز نخستين ز شوّال راه * به شهر مدينه سپرد اين سپاه
ز مكّه به سوى مدينه سران * برفتند با آن سپاهِ گران
4660 بتى را كه بُد مهترينِ بتان * به كعبه درون داشت جاى آن زمان
به هيكل چو مردى ز سنگ رخام * مراو را عرب خواندى هُبْل « 3 » نام
ببردند با خويش تا بهر دين * عرب جويد از سيّد پاكْكين
آگاه شدن مسلمانان از وصول لشكر كفّار
ز مكّه دهم روز جنگى سپاه * به كوه احُد آمد از طَرْفِ راه
در آن كوهپايه فرود آمدند * ببودند آن روز و دَم برزدند
4665 خبر زاين به شهر مدينه رسيد * كه از مكّه كافر بدين سو كشيد
نبى مشورت كرد در كارِ جنگ * ز رفتن به جنگ وز كردن درنگ
به دو گفت عبد اللّه ابن سَلول : « 4 » * « سزد گر توقّف نمايد رسول
كه كافر بيايد بدين جايگاه * شويم اندراين شهر از او رزمخواه
هامش
( 1 ) ( ب 4652 ) . در اصل : طعينه ؛ طعيمة بن عدىّ .
( 2 ) ( ب 4655 ) . در اصل : از تو يكى .
( 3 ) ( ب 4661 ) . هبل . به ضرورت رعايت وزن شعر : هبل ( به سكون باء ) خوانده شود .
( 4 ) ( ب 4667 ) . عبد اللّه بن أبىّ بن سلول .