بُدى از اميّه دلش پر ز كين * كز او بود بَدديده در كارِ دين
كه در مكّه بودند همسايگان * اميّه بر او كرده بىمر زيان
3890 چنين گفت با عبدِ رحمن بِلال * كه : « زنده چرا ماندهاى « 1 » بدسگال ؟
سرآور به زودى برايشان زمان * كه حيف است زنده چنين بدگمان »
نپذرفت از او عبدِ رحمن سَخُن * بِلال اندر اين جنگ افگند بُن
ز اسلام چندى به يارىِّ او * به پيكار ايشان نهادند رُو
تبه گشت علّىّ « 2 » در آوردگاه * جهان بر اميّه از اين شد سياه
3895 چنين گفت پس عبدِ رحمن به دو * چو گشتت پسر كشته بَر تاب رُو
و گرنه ترا نيز اين جايگاه * كنندت چو علّىّ به زودى تباه
ور ايمان « 3 » برانى كنون بر زبان * نيايد به جانت از اينها زيان »
به دو گفت : « اگر اين سخن گفتمى * بدين جنگ و پيكار كى رفتمى »
به پاسخ به دو گفت : « بگريز زود * مگر برنيايد ز جانِ تو دود »
3900 چنين گفت : « اگر بودمى اين توان * نگشتى اسير چو تو ناتوان »
بكشتند اسلاميانش به جنگ * دلِ عبدِ رحمن از آن گشت تنگ
كه بفگند درع و اسيرش نماند * بناچار از آن مرزِ فرُّخ براند
پس آنگه سپه سربهسر بازگشت * به پيش پيامبر از آن طَرْفِ دشت
بسى كشته دشمن ، بسى تاخته * بسى را اسيران خود ساخته « 4 »
3905 ز كفّار هفتاد و دو كشته بود * هميدون اسيرانشان گشته بود
غلامان و شاگرد اندر شمار * نبُد عادت آوردن آن روزگار
ز اسلام بُد چارده تن تباه * در اين جنگ بر دست كافر سپاه
چو اسلام را داد نُصرت خدا * به سجده درآورد سر مصطفى
به شكرانه نزديك يزدانِ پاك * بماليد فرّخ رخ خود به خاك
هامش
- ابو رويحهء خثعمى برادرى اختيار كرده است . بههرحال يحتمل كه حمامه نام مادر بلال باشد و ازاينرو بلال حمامه خوانده شده است .
( 1 ) ( ب 3890 ) . ماندهاى - گذاشتهاى .
( 2 ) ( ب 3894 ) . در اصل : كشت عدى . نك . به زيرنويس ب 3881 ؛ همچنين ب 3896 .
( 3 ) ( ب 3897 ) . در اصل : وز ايمان .
( 4 ) ( ب 3904 ) . در اصل : اسيران خو ساخته .