شدند هر دو بر دست مؤمن تباه * به يارىّ دولت در آن رزمگاه
3850 ابو منذر آمد بَرِ مصطفى * سخن گفت از آن مرد رزمآزما
بسى پوزش آورد نزديك او * پذيرفت از او سيّدِ نيكخو
عقيل و ابو العاص دانشپذير * شدند در كف مؤمنان هم اسير
ببردندشان بسته ز آوردگاه * به پيش پيمبر دلاور سپاه
* ز انصار مردى به دشت شغب « 1 » * كه عمرو معد بود او را لقب
3855 همىجست بو جهل را در سپاه * بديدش سرانجام در رزمگاه
كه با پور خود عكرمه پوى پو * به راه هزيمت بُد آورده رُو
بشد عمرو چون آب تيغى به دست * بزد بر سرِ زانوىِ بتپرست
جدا شد ز بو جهل از آن زخمْ پا * بيفتاد از آن اسپ آن تيره را
چو زخم پدر عكرمه ديد ، زود * به پيش آمد و شيرمردى نمود
3860 بزد تيغ و از عمرو بفگند دست * برافروخت زين كارْ رخ بتپرست
اگر چند بر عمرو مردم گريست * ولى عمرو تا گاهِ عثمان بزيست
* ز انصار مردى دگر جنگجُو * كه مُعوَذّ عفرا « 2 » بدى نامِ او
چو بو جهل را ديد ازآنگونه زار * يكى تيغ زد بر برش آبدار
بدانسان كه افتادش اندر شكم * بشد عكرمه همچو شيرِ دُژم
3865 به كين پدر گشت با او درشت « 3 » * بزد تيغ و آن نامور را بكشت
چو اندر پدر بوى نيكى نديد * به زودى از آنجاى سر دركشيد
جدا شد ز بو جهل توش و توان * برافشاندن خواست حالى روان
هامش
( 1 ) ( ب 3854 ) . در اصل : به دست سعب ؛ عمرو معد ( ؟ ) . در طبرى ، سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، اين شخص در اين حكايت « معاذ بن عمرو بن الجموح » خوانده شده است ؛ نيز چنين است در ابيات 3857 ، 3860 و 3861 .
( 2 ) ( ب 3862 ) . در اصل : مسعود عفوا ؛ بر طبق طبرى و سيرهء ابن هشام ، سيرت رسول اللّه ، معوّذ بن عفراء همان معوّذ بن الحارث ، برادر عوف بن الحارث است و عفراء نام مادر آن دواست . در اين بيت به ضرورت رعايت وزن شعر « معوّذ » به صورت « معوذّ » ( به سكون عين و فتح و تحفيف واو و تشديد ذال ) قراءت مىشود .
( 3 ) ( ب 3865 ) . در اصل : با او درست .