كه آمد يكى مرد ويلهكنان * به بطحا همىكرد از اين در فغان
3390 كه : « اى مردمان از پى كاروان * مبادا كه بيرون رويد « 1 » اين زمان
ز مكّه هرآنكس كه بيرون رويد * بخيره از آن كار در خون رويد
اگر زآنكه بيرون رويد « 2 » بازپس * نيايد از آن مردمان هيچكس »
ز بطحا چو چندى چنين دم زدى * پس آنگاه بر بامِ كعبه شدى
از اين در بر او ويله كردى همى * غم كافر شُوم خوردى همى
3395 چو چندى از اين در سخن ساختى * از آن بام سنگى بينداختى
شدى پارهپاره به ره خارهسنگ * به هر خانه شد پارهاى بىدرنگ
به نوعى كه در مكّه كم خانه بود * كزآن سنگ يك پاره نآمد فرود
چو بيدار شد ، با برادر سَخُن * از اين خواب افگند بيننده بُن « 3 »
ز خواهر چو عبّاس بشنيد ، گفت : * « نهان دار اين خواب را در نهفت
3400 كز اين خواب بر مكّيانست بيم * دل از بيم اين خواب گردد دو نيم »
به مسجد چو عبّاس آمد فراز * به عُتْبَه سخن گفت از خواب باز « 4 »
كه عبّاس با او به دل دوست بود * ز عمّ چون برادر پسر اين شنود
به پيش ابو جهل از اين بازگفت * ابو جهل از اين گشت با درد جفت
چنين گفت : « مثل بنى هاشمى * نديديم كذّاب اندر زمى
3405 زن و مرد آن قوم را از دروغ * تو گويى بود در زمانه فروغ
گر اين خواب را كس نبيند اثر * يكى چك « 5 » نويسم از اين كار بر ( 78 )
كه : « چون تخم هاشم به كار دروغ * ندارد كسى در زمانه فروغ »
ز درگاه كعبه درآويزم آن * كه روشن شود كذبشان در جهان
چو بو جهل از اين در سخنها براند * نگفت ايچ عبّاس و خاموش ماند
هامش
( 1 ) ( ب 3390 ) . در اصل : روند .
( 2 ) ( ب 3392 ) . در اصل : روند .
( 3 ) ( ب 3398 ) . در اصل : افكنده ؟ ؟ ؟ سده ؟ ؟ ؟ .
( 4 ) ( ب 3401 ) . در سيرت رسول اللّه صورت روايت چنين است : « عبّاس ، رضى اللّه عنه ، از پيش عاتكه برخاست و برفت به پيش وليد ، كه وليد دوست عبّاس بود ، و اين خواب با وى بگفت . وليد برفت و پيش عتبه پدر خود بازگفت . و عتبه برفت و پيش قريش بازگفت . » ( ص 539 ، مصحّح دكتر اصغر مهدوى ) .
( 5 ) ( ب 3406 ) . در اصل : حك . چك : ورقهء گواهى ، محضر ، قباله ، اعلاميه .