3410 چو با خانه رفتند آن كافران * به عبّاس گفتند از اين خواهران
كه : « تا كى ز مردم تحمّل كنى * وز اين نامِ جدّ و پدر بشكنى
كه بو جهل نام زنان تنبهتن * به زشتى برد بر سر انجمن
ترا گر نيايد از اين كار ننگ * از او ما در اين كار جوئيم جنگ
سزد گر اجازت دهى تا از او * شويم اندر اين داستان جنگجو »
3415 چنين گفت عبّاس با خواهران : * « نبايد از اين كردتان دل گران
كه او خود نيارد چنين كاركرد * نبايد به بيهوده آزار كرد
وگر اين ز قول آورد در عمل * به زشتى كنم در جهانش مَثَل
مداريد از اين داستان هيچ باك * كه از هر بدى هاشمى هست پاك »
دگر روز چون هركسى پوى پو * به مسجد نهادند از خانه رُو
3420 ز بطحاى مكّه برآمد فغان * ز گفتار ضَمْضَم « 1 » هم اندر زمان
چو مردم شنيدند آوازِ او * به پيشش ز مكّه نهادند رُو
چو معلوم كردند مقصود چيست * بر آن كار هركس بزارى گريست
كه بُد هركسى را در آن كاروان * ز هرگونهاى نعمتِ بىكران
ابو جهل و چندى سران قريش * گرفتند پس راهِ پيكار پيش
3425 كسى را كه در كاروان مال بود * ز مكّه روان شد به پيكار زود
نمىرفت عبّاس سوىِ نبرد * ابو جهل پيشش چنين ياد كرد :
« اگر تو نيايى بدين رزمگاه * چو پيروز گردد به جنگ اين سپاه
به مكّه نمانيم « 2 » از هاشمى * زن و مرد كس را به روى زمى »
چنين گفت عبّاس ك : « ز مردِ پير * نجويد كسى كوشش و دار و گير
3430 مرا چار پور است ، زى كارزار * فرستم به نزدِ شما هر چهار »
نپذرفت بو جهل گفتارِ او * برنجيد عبّاس از كارِ او
به خود كرد آهنگ پيكار و جنگ * ز گفتارِ بو جهل دل كرده تنگ
برفتند پوران به نزديكِ او * مگر بازگرداند از جنگ رُو
نپذرفت ، گفتند : « با تو بهم * بياييم تا دل ندارى دُژم »
3435 « نخواهم در اين » گفت : « ياور كنون * بمانيد هر چار ايدر كنون »
هامش
( 1 ) ( ب 3420 ) . در اصل : صمصم .
( 2 ) ( ب 3428 ) . نمانيم - نگذاريم ، بهجا نگذاريم .