نشان قيامت بود كارِ او * نيايد از او هيچ كارى نكو »
2905 دگر آنكه : « آتشپرستى و خون * به مى خوردن اوّل كه شد رهنمون ؟ »
چنين گفت ك « ين هر سه قابيل كرد * زنش مايهء اين بُدى پيش مرد
كه او را بُدى خواهرى توأمان * روا بود خواهر به زن آن زمان
همىخواست قابيل كو را پدر * به جفتى كند يار با او مگر
به هابيل مىداد آدم ورا * به آئين و فرمانِ برتر خدا
2910 تنازع چو شد در ميانه پديد * براينگونه آدم سخن گستريد
كه : قربان كنند آنكه را كردگار * پذيرد ز بهرش بسازيم كار ( 68 )
بشد هريكى ، گوسفندى ببرد * به كوهى بر و دل به يزدان سپُرد
درآمد چو باد آتشى از هوا * بسوزيد قربان هابيل را
به دو داد دختر پدر زين سبب * وز اين در ميان خاست شور و شغب
2915 بكوشيد ابليس در كار كين * به قابيل گفت آن زمان اينچنين
كه : آتش ز كار تو رنجيده است * برادرت را بر تو بگزيده است
گر آتشپرستى كنى اختيار * شود از تو خشنود پروردگار
نپذرفتى ، ابليس دادش نبيد * چو مى در سر مرد آمد پديد
بر آتش برآورد سجده چو باد * به كين برادر كمين برگشاد
2920 بزد بر سرش سنگ و كُشتش بزار * وز او بازماند اين تبه هر « 1 » سهكار »
دگر آنكه : « زآن پيشتر كآدمى * ز آدم برآيد به روى زمى ،
بگو تا كه اين مُلك گيتى كه داشت ؟ * كه در كامكارى در او سرفراشت »
چنين گفت : « قومى بُدند نام جان * ز قوم پرى در زمين آن زمان
از ايشان بُد ابليس و از بس نُماز * ز رتبت بُدى با ملايك به راز
2925 چو برجاى جان آدم آمد پديد * همىخواست ابليس از او كين كشيد
ز فرمان بگرديد « 2 » و ملعون از آن * شد از امر حق تا به محشر چنان »
دگر آنكه : « زآن پيشتر اين جهان * كه را بود و چون رفت احوالشان ؟ »
چنين گفت : « هاروت و ماروت بود * كجا اصلشان از ملايك نمود
چو از ره بگشتند و كردند بَد * مكافات ديدند چنان چون سزد
هامش
( 1 ) ( ب 2920 ) . در اصل : اين تنه هر .
( 2 ) ( ب 2926 ) . در اصل : ز فرمان ؟ ؟ ؟ كردند و .