در اسلام ناقوس نايد به كار * چو ناموس خواهى ، به من گوش دار »
2815 پس آواز را بركشيدى دراز * به صوتى نكو گفت بانگ نُماز
به دو گفتى : « از بهرِ وقتِ نماز * در اسلام بايد چنين داد ساز
كه از هر نشانى اذان است بِهْ * چو اسلام كز دينها گشت مِهْ »
به شبگير عبد اللّهِ نامور * بيامد بگفت اين به فخرِ بشر
چو عبد اللّه اين لفظها بازراند * به ترتيب اذان بر پيمبر بخواند
2820 خوش آمد نبى را و گُفت : « اينچنين * درست است اين خواب پيشم يقين »
در اين گفتوگو بود كز در عُمَر * درآمد بَرِ پيشواىِ بشر
همين خواب و اين داستان بازراند * به شكرانه سيّد خدا را بخواند
تردّد نماندش دگر اندرين * اذان بهرِ هنگام كرد او گزين
به فرمان سيّد اذان بعد از آن * بگفتند هر جايگه مؤمنان
2825 برآمد به گردون از اين نامِ دين * همى كارها گشت بر كامِ دين
اسلام عبد اللّه بن سلام
يكى بود از آنها ز قوم جهود * در آن شهر يك مردِ داننده بود
كه عبد اللّه بن سلامش به نام * در آن شهر مىخواندى خاص و عام
سرآمد بُد از عالِمانِ جهود * برش هركه استاد شاگرد بود
ز توريت و انجيل بُد بهرهمند * در آن مملكت نام بودش بلند
2830 به قرآن خداوند كردش خطاب * و « مِنْ عِنْدِهِ » گفت « عِلْمُ الْكِتابِ » « 1 »
چو دانست نزديك پروردگار * جز اسلام دينى نيايد به كار
بيامد به نزديك فخرِ بشر * مُسُلمان شد آن مهترِ نامور
بيفزود اسلام را پايگاه * چو او اندر آمد به دين إله
به دينِ جهودى شكستى تمام * درآمد ز اسلامِ پور سلام
هامش
( 1 ) ( ب 2830 ) . ظاهرا اشاره است به آيهء شريفهء 43 از سورة الرعد قرآن كريم :« وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ ».