دعا شد اجابت هم اندر زمان * بمُردند باز آن گُزين مردمان
1280 چو ديدند حالى چنين شهريان * دَرِ غار كردند سخت آن زمان
به درگاهِ آن غار بر حالشان * نوشتند و دادند از ايشان نشان »
* « دؤم » گفت : « ذى القرنى اندر جهان * گُزين خسروى بُد ز نامى مهان
بگرديد يكپاره گِردِ زمين * درآورد گيتى به زير نگين
هر آنكس كه گشتند با او درشت « 1 » * ز كينه ، كهان و مهان را بكُشت
1285 دگر هركه گشتند فرمانبرش * نكو داشتش در همه كشورش
چو آمد به سرحدِّ مشرق ز رُوم * تبه ديد احوالِ آن مرزوبوم
ز يأجوج و مأجوج آن مردمان * به زحمت بُدند در زمين آن زمان
يكى سدّ برآورد پيشِ دو كوه * جدا كرد از اين مردمان آن گروه »
* « سئم » گفت : « روح است از امرِ خدا * به نابودن و بود در شخصِ ما
1290 كس احوالِ آن را نگفتهست چيست * اجازت ز ايزد در اين كار نيست » « 2 »
پيمبر چو اين پاسخِ راست گفت * دلِ كافران گشت با درد جفت
تنى چند را شد خدا رهنما * كه گشتند از اين پيرو مصطفى
اسلام طفيل بن عمرو و بنى دوس
گروهى عرب اندر آن روزگار * به نزديكى مكّهشان بُد قرار
بنى دَوْس بُد نامِ آن مردمان * برايشان يكى مير بُد آن زمان
1295 طفيل بن عمرو آمده نامِ او * از آنجا به مكّه درآورد رُو
بدان تا زيارت كند كعبه را * به زودى ز مكّه رود بازِجا
قريشى به زودى بَرِ او شتافت * سرِ او ز پيش پيمبر بتافت
هامش
( 1 ) ( ب 1284 ) . در اصل : درست .
( 2 ) ( ب 1289 و 1290 ) . « و جواب مسألهء روح كه كافران پرسيدند از سيّد ، عليه السّلام ، اين بود . قوله تعالى :وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا. ( اسراء / 85 ) » ( ص 296 ، سيرت ، چاپ دكتر مهدوى ) .