سديگر بنى زهره بُد نامشان * چهارم ز مخزوم « 1 » بودى نشان
نيارست كس دست بردن به دو * از آن بيم كآيد گزندش به رُو
485 برآن برنهادند انجامِ كار * بسازند آن خانه را هر چهار
همه مكّيان را گرفتند يار * به هريك طرف شد گروهى به كار
كه بشكافد و هم بدانسان [ كه ] بود « 2 » * برآرند هريك بيكبار زود
نكردى خرابيش كس اختيار * پر از بيم بودندى از كردگار
همى هريكى گفت با آن دگر * نهد در خرابى قدم پيشتر
490 براينسان بماندند تا چار روز * پر از بيم جان ، دل پر از درد و سوز
به پنجم ز مخزوم « 3 » مردى همام * كه بودى وليدِ مغيره به نام
بيامد چنين گفت ك « اى مردمان * چو داند خداوند هفت آسمان
كه ما را براين كار انديشه چيست * توقّف براينگونه از بيم كيست ؟ »
چنين يافت پاسخ : « ز تو پيرتر * كسى نيست از ما در اين بوموبر
495 تو بايد كه سازى در اين ابتدا * شوى در « 4 » خرابى كنون مقتدا »
وليد آمد و كرد ركنى خراب * نكردند كس در خرابى شتاب
بدان تا ببينند كز كردگار * چه بيند وليد اندر آن ژرف كار
چو بر وى نيامد زيانى از آن * دگر روز يكبارگى تازيان
برفتند و كردند يكسر خراب * بنا پاك كردند هم در شتاب
500 سه گز چون فرورفت ، بُد خارهسنگ * يكى سنگ فرخندهء سبز رنگ
نشد هيچ چيزى بر او كارگر * فروماند دست سران سربهسر
بر آنجا نهادند خانه بنا * برآورد استادِ بنّا بنا
بنا از زمين چون برافراشت سر * پديد آوريدند بنيادِ در
برآورد ديوار و دربست طاق * دراز وى برآويخت رو در عراق
505 همان در كه عبد المطلّب به زر * گرفته بُدى روى آن سربهسر
ز آهو كه در چاه زمزم بيافت * رخِ در به زر درگرفت و شتافت
هامش
( 1 ) ( ب 483 ) . در اصل : محزوم .
( 2 ) ( ب 487 ) . در اصل : بدانسان بود ؛ ( مصراع دوم ) در اصل : بيكبارود .
( 3 ) ( ب 491 ) . در اصل : محزوم .
( 4 ) ( ب 495 ) . در اصل : سوى در .