به باغِ سعادت درختِ مهى * بباليد از آب و خاك بهى
ز درياىِ دانش درِ داد و دين * برآمد به فرمان جان آفرين « 1 »
ز نسل ابو طالب و فاطمه * دو عمزاده ، هر دو گزينِ همه
465 به كعبه يكى پاك فرزند راد * پدر نامِ او را على برنهاد
جزاو ، هيچكس را نبود اين مَقام * كه زايد در آن پاك و فرّخ مُقام
چنان بُد چو شد فاطمه اندر او * ز بهر زيارت درآورده رُو
نفاسش پديد آمد آن جايگاه * نشايستى آمد به بيرون به راه
در او ماند تا شد « 2 » على زو جدا * به فرمان يزدان و حكمِ خدا
عمارت خانهء كعبه ، شرّفها اللّه
470 چو سال نبى رفت در سى و پنج * كفش شد كليد دَرِ مُلك گنج
در آن وقت بُد كعبه گشته خراب * به هنگام باران دراو رفتى آب
كز آنگه كه آن خانه بُد ساخته * براهيم از آن كار پرداخته
نبودند كس كرده اصلاحِ آن * خرابى دراو آمده آنچنان
كه نه سقف بود و نه پايهء بنا * طلل بود و نامى ز كعبه به جا
475 نرين پير مارى دراو كرد جا « 3 » * تو گفتى كه بودى يكى اژدها
در اين سال يك روز آن گرزه مار * برآمد به ديوارِ او خوارخوار
درآمد يكى مرغِ فرمانروا * ربود و ببردش سبك در هوا
چو از خانهء كعبه آن بَد بلا * برافتاد از اينسان به امر خدا
به مكّه مهان را چنان بود راى * كه از نو برآرند آن را بناى
480 چنان كاندر او آب نايد « 4 » دگر * خرابى نباشد بدان خانه در
ز قوم قريشى در آن روزگار * بُدند چار فرقه شده نامدار
نخستين بنى هاشم نامور * ز تخم اميّه گروه دگر
هامش
( 1 ) ( ب 463 ) . در اصل : فرمان جنان آفرين .
( 2 ) ( ب 469 ) . در اصل : ماند باشد .
( 3 ) ( ب 475 ) . در اصل : برين پير مارى درو كرد جاى . ظاهرا « كرده جا » ضبطى مطلوبتر است .
( 4 ) ( ب 480 ) . در اصل : آب يابد .