يكى ساله طفل آمد اندر سخن / * كه بايد نهادن اغوز نام من
47
يكى كوه بر گِرد چون بارهاى / * تو گفتى كه بود از فلك پارهاى
56
يكى پُل ببستند بر روى رود / * كش از خار و خاشاك بُد تاروپود
62
يكى جوى برداشت از جويبار / * روان كرد قيدو در آن مرغزار
63
يكى كوهپيماى هاموننورد / * كه برق و براقش نبينند گرد
68
يكى تن كه با او بود كردگار / * نبايد كه انديشد از صد هزار
80
يكى روز از جنگ ناسوده بود / * كسى را پسپشت ننموده بود
81
يكى برخروشيد چون پيل مست / * سپر بر سرآورد و بنمود دست
145
يكى آتش از دود دل برفروخت / * همه قلعه با اهل قلعه بسوخت
156
يكى را از آن ده بكشتند زود / * كه ما را سبك ره ببايد نمود
165
يكى بُد غياث و يكى زِين دين / * كه با گنج و گوهر بُدند آن و اين
173
يكى را به كرمان به كرمان گور / * سپرد آفرينندهء ماه و هور
173
يكى بچه از تخم خوارزمشاه / * به ايران نماندند توران سپاه
174
يكى دولت سراى ملت آراست / * يكى شد كار ملك از عدلِ او راست
243
يكى جشن كردند با زيب و ساز / * كه در وصف آن قصه گردد دراز
307
يكى تن كه با او بود كردگار / * نبايد كه انديشد از صد هزار
362
يكى را تن افتاده بىپا و دست / * يكى را سر و مغز از گُرز پست
395
يكى بر فراز و يكى بر نشيب / * يكى با فزونى يكى در نهيب
400
يكى چون رود ديگر آيد به جاى / * جهان را نمانند بىكدخداى
428
يكى تخت زرين گوهرنگار / * نهادند در خرگه شهريار
437
يكى جشن فرخنده آراستند / * مى و رود و رامشگران خواستند
444
يكى بنده باشم به درگاه شاه / * به خدمت ببسته ميان سال و ماه
523
يكى لشكر آمد ز هر سو به بلخ / * كز آوازه شد عيش بدخواه تلخ
547
يكى پشت بر ديگرى برنگاشت / * نبگذاشت آن جايگه را كه داشت
625
يكى بنده باشم به فرمان شاه / * نپيچم دگر سر ز پيمان شاه
640
يكى تاج بر سر ز ياقوت و زر / * به چنگ اندرون گرزهء گاو سر
644