تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1741

مساهمون:

ص١٧٤١
يكى را سزاوار تخت آفريد / * يكى را چنين تيره‌بخت آفريد
669
يكى جشن شاهانه فرمود شاه / * كه باغ ارم گشت آن بزمگاه
673
يكى جشن شاهانه كردند راست / * مهيا در او هرچه انديشه خواست
680
يكى همچون آتش يكى همچو آب / * بگرديد جام قمِز با شراب
724
يكى مرغزارى چو باغ بهشت / * كه رضوان تو گفتى در آن لاله كِشت
778
يكى خلعتش داد و زرّين كمر / * سوى قلعه كردش روان تاجور
780
يكى منزل دلكش جان‌فزا / * ز باغ خورنق فزون در صفا
782
يكى غنچه از باغ دولت دميد / * كزان‌سان گلى چشم گيتى نديد
784
يكى تقوز از چاوشان گزين / * بر اسبان تازى زرّينه زين
791
يكى هفته از خرّمى يافت بهر / * برآسود با پهلوانان دهر
820
يكى را كه ديدى تو در جنگ پشت / * بِكُش گر عدو در مصافش نكشت
875
يكى بارهء كوه پيكر به زير / * به چستى آهو به نيروى شير
885
يكى را ز گردون دهد پايگاه / * يكى را ز كيوان درآرد به چاه
950
يكى را كه در عهده شد عالمى / * تن‌آسانى او را نزيبد دمى
995
يكى خواست زنهار و ديگر گريخت / * گريزنده هر سو همىرخت ريخت
1055
يكى تركش افكند و ديگر كلاه / * گريزان گرفتند بىراه و راه
1055
يكى را به دندان برافراخته / * يكى را به زيرِ پى انداخته
1056
يكى دِرع در بر ، سر از گُرز پَست / * يكى بىسر افتاده خنجر به دست
1057
يكى شارسان گردش اندر فراخ / * سراسر همه قصر و ايوان و كاخ
1136
يكى گنج خواهم نهادن ز داد / * كه باشد روانم پس از مرگ شاد
1223
يكى جشن شاهانه شد ساخته / * لواى جلالت برافراخته
1236
يكى هديه آراست كاندر جهان / * نديده كسى از كهان و مهان
1276
يكى چشم شه روشن از روى او / * يكى روى جان و دلش سوى او
1321
يكى از دل و جان به او مشتغل / * يكى راحت جان و آرام دل
1321
يكى حامى تخت فرقد مقام / * يكى وارث دولت بر دوام
1321
يكى مركز ملك ازو استوار / * يكى نام ازو زنده و پايدار
1321