همه دل خدنگ و همه مغز چاك * همه جامه خون و همه كام خاك
يكى درع در بر ، سر از گرز پست * يكى بىسر افتاده خنجر به دست « 1 »
فوجى از لشكر منصور به غارت اردوى ايشان كه به خيال فاسد از شهر بيرون زده « 2 » بودند مبادرت نمودند و هرچه يافتند تاراج كردند .
[ نظم ]
سراپرده و خيمه و خواسته * سلاح و ستوران آراسته
همه گرد كردند از اندازه بيش * جدا هركسى برد از آن بهر خويش
و گروهى از بهادران و انبوهى از دلاوران روى جلادت به تسخير شهر آوردند ، و در همان روز شنبه يازدهم ربيع الاول سنهء ثلث و ثمانمايه شهر را به نيروى دولت قاهره مسخر گردانيدند .
[ نظم ]
و زان پس به غارت نهادند روى * فتادند در شهر و بازار و كوى
برافروخت گويى به جنّت سعير * چه حور و چه ولدان كه گشتند اسير
به شهر اندرون اسب و استر نماند * سپه هرچه از چارپا بد براند
نهان و آشكار آنچه در شهر بود * سراسر به تاراج بردند زود
چه از زر چه از ديبهء هفت رنگ * ز آرايش بزم و از ساز جنگ
بسى جامه و زيور پربها * پر از گوهر قيمتى درجها
ز زرّينهآلات و سيمين ظروف * نه چندانكه يابد بر آن كس وقوف
ز نقد و ز اجناس و هرگونه چيز * كه باشد به نزديك مردم عزيز
گفتار در جنگ قلعهء حلب و فتح آن
چون شدون و تمورتاش از صدمهء پرخاش بهادران لشكر منصور به شهر گريختند ، از بيم جان روان به قلعه درآمدند ، و چه قلعه ، كوهى معمول از سنگ خارا
هامش
( 1 ) . در نسخهء « ع » دو بيت جابجا ذكر شده است .
( 2 ) . ع : آورده .