و چون از جانبين كوس و تبيره در خروش آمد و سورن انداختند ، خون حميت در رگ مردى بهادران جوش زدن گرفت .
[ نظم ]
به كوه اندر از كوس كين ناله خاست * ز پيكان در ابر آهنين ژاله خاست
سواران شد آمد فزون ساختند * يلان از كمينها برون تاختند
ز خون عيبهها « 1 » لالهكردار گشت * سنان ارغوان ، تيغ گلنار گشت
ز هر گوشه آويزشى سخت بود * سر كار با گردش بخت بود
در برانغار اميرزاده ابا بكر با سپاه نصرتشعار كوششهاى مردانه نمودند و ميسرهء مخالف را به عون الهى ، چون شكنج زلف بنفشه مويان از باد صبحگاهى ، برهم شكستند .
[ نظم ]
مظفر ابا بكر فيروز جنگ * درآمد به ميدان كين بىدرنگ
جهان گشت بر جان خصمان بنفش * فكندند يكسر سلاح و درفش
به سر برشده ، خاك و خون ، خود و ترك * به كف تيغشان گشته منشور مرگ
و بهادران جوانغار به نيروى مردى سلطان حسين و امير جهانشاه ، ميمنهء دشمن را از هم « 2 » فروريخته پراكنده و متفرق ساختند .
[ نظم ]
چو سلطان حسين آن يل نيزهدار * برآورد از اعدا به مردى دمار
يكى خواست زنهار و ديگر گريخت * گريزنده هر سو همى رخت ريخت
يكى تركش افكند و ديگر كلاه * گريزان گرفتند بىراه و راه
و دليران جلادت آيين در قلب ظفر قرين داد دلاورى و مردانگى داده ، نوك پيكان و سنان را در ديده و سنيهء معاندان نشاندند و پيلان خورنقران « 3 » جودى بنيان را پيش راندند .
هامش
( 1 ) . ع : خودها ؛ كلكته ، م : غيبهها .
( 2 ) . ع : - از هم .
( 3 ) . ع : - خورنقران .