[ نظم ]
شد آراسته لشكرى بىكران * يل و پردل و در وغا جانستان
همه بيشهء رزم را نرّه شير * به درياى هيجا نهنگ دلير
و قلب سپهر اشتباه در سايهء چتر آفتابپناه حضرت صاحبقرانى از كثرت اصناف و افراد انسانى و حيوانى و بسيارى اهبت و ساز جهانبانى و ملكستانى ، جهانى ثانى مىنمود . و از جملهء اسباب ابهّت و مهابت صف پيلانكوه شكوه از بقاياى غنايم و فتوحات غزو ديار هند و دهلى به آيينى آراسته شد كه اركان تمكّن و استظهار مخالفان چون ديوار سست بنيان از صدمهء پهلوى پيلان به لرزه درآمد .
[ نظم ]
سوار آهنينبارهاى بد سه ميل * همه برج آن باره از زنده پيل
همه پشت پيلان پولادتن * پر از آتشانداز و ناوكفكن
درآورده خرطوم پيلان به هم * چو ماران خم اندر فكنده به خم « 1 »
و هنگام ترتيب لشكر مورشمار شير شكار و تعيين مواضع شاهزادگان بزرگوار و امراى رفيع مقدار ، يرليغ مطاع لازم الاتّباع نفاذ يافت كه يك تومان سوار از مردان « 2 » كار ، بر بالاى پشتهاى كه بر طرف راست معركه واقع بود بايستد ، قرار بر آنكه لنگر وقار ، گران دارند و از جاى خود « 3 » به هيچ نوع « 4 » حركت ننمايد ، اگرچه دشمنان انهزام يافته به يكباره رو به فرار آرند .
و از آن جانب سپاه و اجناد حلب و شام با كثرتى وافر و تجمّلى تمام ميمنه و ميسره و قلب مرتّب ساختند و صفها بركشيده ، رايت عناد و استبداد برافراختند .
[ نظم ]
سپاهى مرتّب به آيين و ساز * همه تند و گردنكش و سرفراز
گروهى كه هريك به پندار خويش * گه كين بد از رستم زال بيش
يكايك ز مردى به هنگام حرب * فره برده از شير غرّان به ضرب
به مهميز خاريده پهلوىبور * به نيزه دو در كرده سندان به زور
هامش
( 1 ) . ع : فكنده خم اندر . . .
( 2 ) . م : امردان .
( 3 ) . م : خويش .
( 4 ) . ع : حال .