خندق را غربال مثال سوراخ كردند و به استظهار دولت قاهرهء پايدار و حمايت جمعى از بهادران جلادت آثار به عمد از آب خندق بگذشتند و به كار مشغول شدند .
[ بيت ]
كمر سعى بسته پيشهوران * بگشادند زخم تيشه روان « 1 »
و در آن حال پنج دلاور از سر جان برخاسته 287 « 2 » به پاى تهور از « 3 » دروازهء قلعه بيرون آمدند و حزم را مرعى داشته سر طنابى كه در بالاى حصار به دست مردم بود ، بر ميان خود بستند تا در تندى خاكريز به زير آمدن « 4 » بىوهم توانند و تيغ كين از نيام انتقام برآورده ، به سوى نقب شتافتند . بهادران لشكر منصور كه با نقبچيان بودند از نقب بيرون آمدند و همه را به زخم تير بينداختند .
[ نظم ]
دو خمّ كمان كاف و زه دال شد * خدنگش عقاب سبكبال شد
به هركسى كه منقار او مىرسيد * روان مرغ جانش ز تن مىپريد
اهل قلعه از سهم آن دستبرد چون بيد بلرزيدند و ايشان را به طناب بالا كشيدند و بعد از آن كس را يارا نبود كه از سوراخ برجها نگاه كند ، تا به بيرون آمدن چه رسد .
و همگنان را يقين گشت كه كار اين دولت روزافزون امرى است آسمانى و حاصل ستيزه و عناد با آن خسارت است و پشيمانى . حضرت صاحبقران كسى را به رسالت پيش ايشان فرستاد با مكتوبى مضمونش آنكه : « تأييد ملك منّان - جلّ سلطانه - جهان را مسخّر فرمان ما كرده است و عنايت ازلى به قدرت لم يزلى ممالك عالم را به قبضهء اقتدار ما سپرده ، نه حصانت قلعه و حصار لشكر ما را مانع مىشود و نه كثرت سپاه و اسباب نكايت خشم ما را دافع . اگر بر جان خود رحم كنيد ، شما را به بود ، و اگرنه در خون خود و اهل و عيال سعى كرده باشيد و وزر و و بال آن اندوخته » .
هامش
( 1 ) . الف ، ع : وران .
( 2 ) . ع : گذشته .
( 3 ) . ع : + در .
( 4 ) . ع : + و برآمدن .