قدم پيش تواند نهاد ندادند . سوم روز چون افراسياب شرقى انتساب آفتاب ، تيغ ظفرتاب « 1 » از نيام ظلام بركشيده ، به ميدان خراميد و سپاه بىشمار كواكب را كه از اول شام تا آخر بام ، مصر فيروزه حصار چرخ دوار مركز اعلام شوكت و احتشام ايشان بود ، روز بقا به شب رسانيد ،
[ نظم ]
سوم روز كافراسياب سپهر * برافروخت از جانب شرق چهر
دليران شامى انجم تمام * بجستند از بيم زرّين حسام
حضرت صاحبقران به برنشستن سپاه نصرتقرين و به « 2 » افراشتن رايات رزم و كين فرمان داد .
[ نظم ]
بجنبيد لشكر ز كه تا به « 3 » مه * گران گشت يال يلان از زره
پر از شير و شمشير شد رزمگاه * ز آهن قبايان زرين كلاه
برآمد ز كوس و گورگه غريو * ز بيم آب شد زهرهء نرّه ديو
و برحسب رأى ممالك آراى و فرمان قضا « 4 » جريان ضبط و ترتيب لشكر برانغار به عهدهء جلادت و اقتدار اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و جماعتى از اعاظم امرا و نويينان مثل امير سليمان شاه و ديگر امراى نامدار قرار يافت و در قنبل ، اميرزاده ابا بكر بود .
[ نظم ]
برآراست شهزادهء كامگار * سپاهى ز كثرت برون از شمار
گروهى ز جان گشته جوياى كين * بر « 5 » ابروى مردى درافكنده چين
و در جوانغار سلطان محمود خان و امير جهان شاه و ديگر نويينان عالىشان و امراى تومان به نسق و سامان سپاه كشورستان قيام نموده ، آثار شهامت و صرامت به ظهور رسانيدند و قنبل ايشان سلطان حسين بود .
هامش
( 1 ) . الف : ياب ؛ ع : مآب .
( 2 ) . م : ز .
( 3 ) . الف ، ع : بر .
( 4 ) . الف : - و فرمان قضا .
( 5 ) . ع : به .