آنچه به خاطر من مىآيد ، مصلحت آن است كه از راه اطاعت و مصالحت درآييم و سكّه و خطبه به نام او بياراييم ، و سادات و ائمّه و علما را - كه غير از اين طايفه پيش او وقعى ندارند - وسيله سازيم ، و آنچه توانيم از پيشكشهاى لايق و تنسوقات موافق بفرستيم ، باشد كه به حسن حيل چنان توان ساختن « 1 » كه روى توجه از اين ديار بگرداند و اين مملكت به سلامت بماند » .
[ مثنوى ]
كه آن صاحب تاج و شمشير و تخت * روان كرد رايت به نيروى بخت
قوى دولت و تيز و گردنكش است * گه خشم سوزنده چون آتش است
نبايد كه آن آتش آرد شتاب * كه ننشيند آنگه به درياى آب
و چون تمورتاش اين سخنان تقرير كرد ، جمعى كه از خرد و كاردانى بهره بيشتر داشتند رأى او را استحسان نمودند - كه طريق صواب همين است و غير از اين نه - ليكن اكثر ايشان را به تخصيص شدون - حاكم دمشق - دماغپندار از بخار غرور آشفته بود و بخت گران خواب بر بستر جهل و غفلت خفته ، گفتار او را كه راهى به مأمن نجات و سلامت مىبرد وقعى ننهادند و زبان لاف به هرگونه گزاف برگشاد كه « من هاب خاب » 286 ، هركه دل بترساند از يافتن مراد محروم ماند ؛ اين مملكت با ديگر ممالك كه تو برشمردى چه نسبت دارد ، شهرهاى ايشان را از گل و خشت برج و باره مىباشد ، و حصارهاى ما مجموع از سنگ خاره ، و از جمله در اين ديار چندين شهر سنگين حصار « 2 » پر از ذخاير و اسباب حرب و كارزار در تصرف ماست ، كه اگر يكى از آن خواهند كه به جنگ بستانند به سالها ميسّر نگردد ، اين چه وهم بىجايگاه است كه بخاطر خود راه دادهايد ، و اگر انديشهء شما از كثرت ساز و سلاح ايشان است و بسيارى سپاه و لشكريان ، در اينها نيز به حمد اللّه تعالى بسى تفاوت است ميان ما و ايشان ؛ كمانهاى ما دمشقى است و شمشيرهاى « 3 » ما مصرى و نيزهها « 4 » عربى و سپرها حلبى ، و در اين مملكت به غير از شهرهاى معظم ، شصت هزار
هامش
( 1 ) . ع : ساخت .
( 2 ) . ع : - حصار .
( 3 ) . م : تيغها .
( 4 ) . ع : زرهها .