است مصرع دوم شعر ابو نواس برشمرده است :
فقلت : الوعد سيّدتى فقالت : * كلام الليل يمحوه النّهار
برخى شعراى پارسى زبان نيز به اقتفا در اشعار خود به كار بردند :
به شبروئى سگالشهاى اعدا * كلام الليل يمحوه النّهار است
اديب صابر
آن ندم را ظلمت و غم بست بار * پس كلام الليل يمحوه النّهار
مولوى
گفتم اى جان وعدهء دوشين خود را كن وفا * گفت نشنيدى كلام الليل يمحوه النّهار
خواجه نظام الملك
اما ابن حجة حموى اين مصرع را مصرع دوم شعرى از شاعرى گمنام از متقدمين اندلس و مغاربه ذكر كرده است :
فنادى وجهه لا خوف فاسكن * كلام الليل يمحوه النّهار
خزانة الأدب و غاية الارب ، ص 229 ؛ مجمع الامثال ، ج 3 ، ص 93 ؛ امثال و حكم ، ج 3 ، ص 1224 ؛ كنوز العرفان و رموز الايقان ، ص 201 .
( 354 ) . ( ص 1277 ) : . . . و امير برندق را فرمود كه نسخهء لشكر احتياط كرده ، باز بيند كه چه مقدار مرد در اين يورش ملازم خواهند بود و امير مشار اليه . . . عرضه داشت كه . . . دويست هزار سوار و پيادهء جلد نامدار همه از كارزار جمع مىشود . . .
محمد بن خاوند شاه بن محمود معروف به مير خواند در كتاب روضة الصفا پس از نقل اين مضمون از ظفرنامهء شرف الدين على يزدى ، مىنويسد : مسود اوراق از . . . اميرزاده سلطان احمد [ بن ميرزا سيدى احمد بن ميرزا ميرانشاه ] بارها شنيده كه دفتر سان حضرت صاحبقران در پيش من است و در آنجا تثبيت شده كه علوفهخوار خاصّهء آن حضرت در حين يورش خطاى سيصد و هشتاد هزار و ششصد و دوازده مرد در شمار آمد و همچنان از آن جانب استماع افتاده