( 164 ) . ( ص 552 ) :
مَكُن بد كه از بد نيابى امان * مَكَن چاه تا خود نيفتى در آن
اين شعر از امثال زبان فارسى است ؛
مولوى گويد :
اى كه تو از ظلم چاهى مىكنى * از براى خويش دامى مىتنى
فخر الدين اسعد گرگانى نيز گويد :
مكن بد با كسى و بد مينديش * كجا چون بد كنى بد آيدت پيش
امثال و حكم ، ج 2 ، ص 606 ؛ ج 4 ، ص 1723 ؛ مثلها و حكمتها ، ص 712 .
( 165 ) . ( ص 552 ) : من حفر بئرا لأخيه وقع فيه دكتر مهدى محقق مثل فوق را از امثال فارسى برشمرده و به كتاب اندرز آذرباد مهر سپندان استناد كرده است : « هركه هميمالان را نچاه اپكند ، خويش اندر افتيد و ناصر خسرو اين مثل را نسبت به اوستا و زند داده است :
از بدىها خود بپيچد بدكنش * اين نوشتستند در استا و زند
چند ناگاهان به چاه اندر فتاد * آنكه او مر ديگران را چاه كند
راوندى نيز در كتابش اين بيت را ذكر كرده است :
هركه بهر براذران [ در ] راه * چاه سازد همو فتذ در چاه
نظامى هم در اينباره چنين سروده است :
مگر نشنيدى از فراش اين راه * كه هركو چاه كند افتاد در چاه
براى اطلاع بيشتر ، ر . ك : دومين بيست گفتار ، ص 94 ؛ المستطرف فى كل فن مستظرف ، ج 1 ، ص 137 ؛ راحة الصدور و آية السرور ، ص 133 ؛ خسرو و شيرين ، ص 443 .
( 166 ) . ( ص 555 ) : از شاه يك اشارت وز ما به سر دويدن اين مثل تغيير يافته مثل « از دوست يك اشارت وز ما به سر دويدن » كه هم ابن يمين