تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1017

مساهمون:

ص١٠١٧
مىفرستادند و در بعضى مواضع كه مواقع تحصّن ايشان بود ، آتش و نفط مىانداختند و عماراتى كه از چوب ساخته بودند مىسوختند و هرچند اهل شرك و ضلال بسيار بودند و در مواقف مقاتله و جدال از بيم جان به جان مىكوشيدند بر وفق ميعاد الاء
( فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ )
« 1 » در هر موقف نسيم نصرت الهى از مهبّ فضل نامتناهى ، بر رايت اسلام مىوزيد و هماى ظفر از هواى « 2 » تأييد خالق قضا « 3 » و قدر ، جناح نجاح بر لشكر پادشاه دين‌پرور دادگستر مىگسترانيد ، و بر اين منوال پانزده حصار نامدار كه مايهء اعتضاد و استظهار كفّار بدكردار بود ، مفتوح و مسخّر گشت و هركه به تلقين و تعليم
( وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ )
« 4 » سعادت اسلام دريافت او را امان « 5 » بخشيدند و هركه از غايت « 6 » غوايت و طغيان بر ضلال
( لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ )
« 7 » اصرار « 8 » نمود ، سرش از تن به تيغ جهاد ببريدند . [ نظم ]
سوى دين به توفيق پروردگار * هر آن كس كه ره برد شد رستگار ولى غازيان ممالك‌ستان * ندادند امان مشركان را به جان
حضرت صاحب‌قران از سپاه خراسان ، جمعى نام‌برداران « 9 » و لشكريان پياده را به محافظت تفليس نامزد كرده ، بازداشت ، و در دشت مقران نزول فرمود . گرگين بىدين چون آثار كين حاميان شرع مستبين ، به ديدهء يقين مشاهده كرد چون روبه گرگين از مهابت شير عرين رو به گريز نهاد . [ بيت ]
چو دشمن زبون گشت و بيچاره شد * به ناچار و ناكام آواره شد
از ناوران گرج و بزرگتران آن ديار از غايت عجز و اضطرار و نهايت تذلّل و انكسار ، روى تضرّع و ابتهال به قبلهء ترفّع و جلال آوردند و در موقف انقياد و اطاعت به زبان استكانت و خشوع امان خواستند .
هامش
( 1 ) . مائده / 56 . ( 2 ) . ع : - هواى . ( 3 ) . ع : قوى . ( 4 ) . بقره / 213 . ( 5 ) . ع : + به جان . ( 6 ) . ع : - غايت . ( 7 ) . سباء / 31 . ( 8 ) . الف : احراز . ( 9 ) . ع : نام‌داران .