تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ظفرنامه ( فارسى ) — صفحة 1020

مساهمون:

ص١٠٢٠
[ بيت ]
ز آسيب قهر اندر آن بوم‌وبر * نماند از عمارت به كلى اثر
و در سر دره قلعه‌اى بود پيل‌نام در غايت استحكام و حصانت و نهايت ارتفاع و متانت . [ بيت ]
چو عهد عاشقان محكم حصارى * معاذ اللّه ز خيبر يادگارى
و چون رايت نصرت‌شعار سايهء وصول بر آن انداخت ، در زمان ، فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت و عساكرگرون مآثر همان‌روز ، جنگ درانداخته آن را نيز مسخّر ساختند و ويران گردانيدند . [ نظم ]
حصارى بدان استوارى كه بود * كه تسخير آن ممتنع مىنمود دليران لشكر به فرمان شاه * گرفتند و كندند از گرد راه
و از آنجا كوچ كرده ، صحراى گرج مضرب خيام نزول همايون گشت . حضرت صاحب‌قران ، امير جهانشاه و ديگر امرا را با غلبهء تمام از لشكر ظفر قرين ، به طلب گرگين بىدين به ايلغار فرستاد ، و آن بدفعال لعين چون شغال گرگين در بيشه‌ها و دره‌ها « 1 » سرگردان مىگشت . لشكر منصور فوج‌فوج در جست‌وجوى او بشتافتند و به ميان بيشه‌ها و دره‌ها درآمده او را بسيار طلب كردند و چند كس از خواص نوكران او به دست آوردند اما او را نيافتند و غارت بسيار كرده با غنايم بىشمار بازگشتند و به معسكر همايون پيوستند . حضرت صاحب‌قران از آنجا نهضت نمود و از آب كر گذشته به سعادت و اقبال نزول فرمود . [ بيت ]
توفيق رفيق و چشم بد دور * نصرت يزك سپاه منصور
هامش
( 1 ) . ع : - و دره‌ها .