ببستند ، و چون جنگ درپيوست شكست بر لشكر حلب افتاد ، و ايشان از آنجا روان گشته به روم رفتند ، و قصهء فوجى از سپاه ظفرپناه كه در يورش سيواس با ايشان دوچار خوردند ، و كردند ، آنچه كردند خواهد آمد .
گفتار در قرلتاى فرمودن حضرت صاحبقران به عزم غزاى گرجستان
چون فصل زمستان - كه اوان جولان بنفشهء نصرانىشعار و نرگس يهودىعيار « 1 » مىباشد 275 - به آخر انجاميد و مبشّر صبا - كه مفسر آيت
( فَأَحْيَيْنا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها )
« 2 » است - بشارت ورود ورد محمدى انتما - كه « من شمّ الورد الأحمر و لم يصلّ علىّ فقد جفانى » - صلّى اللّه عليه و آله - رسانيد حضرت صاحبقران كامگار سپهر اقتدار در اول لوىئيل از قشلاق بيرون آمده ،
[ نظم ]
قورلتاى فرمود وقت بهار * كه پشت زمين شد چو روى نگار
شدند انجمن جمله شهزادگان * بزرگان و گردان و آزادگان
جهانجوى با سروران راى زد * به موج اندرآمد محيط خرد
و بعد از ادارت اقداح استشارت ، تقديم احراز فضيلت جهاد و غزو ، با زمرهء شرك و عناد وجههء همت عالى نهمت گشت .
[ نظم ]
و زان پس شد اسباب طوى ساخته * يكى جشن شاهانه پرداخته
خديو جهانگير روشنضمير * برآمد به تخت خلافت مصير
پر از شيره شد صحن هامون تمام * خورش خورده شد باده جستند و جام
پس از عيش و عشرت ز اندازه بيش * مهمّات دولت گرفتند پيش
و راى آفتاب اشراق ، پرتو تفقّد و التفات ، بر احوال اعوان و انصار انداخت و شاهزادگان و امرا و كافهء لشكريان مظفر لوا را اوكلكا داده ، پيادگان را سوار ساخت و
هامش
( 1 ) . الف : آثا ؛ به نظر مىآيد غيار صحيحتر است .
( 2 ) . فاطر / 9 .