[ نظم ]
به درگاه صاحبقران آمدند * ثناخوان و زارىكنان آمدند
بريده دل از جان اميد از جهان * گشاده يكايك به پوزش زبان
و [ چون ] آن ولايت به تحت تسخير و تصرف سپاه بهرام انتقام اسلام درآمد ، كليساها و دور - كه از مدت مديدباز ، محل عبادت نامقبول آن مدبران مخذول بود - همه را به تبر « 1 » ظفر و ميتين تعصب دين با زمين هموار ساختند ، و زجل تسبيح و تهليل در آن اماكن و مساكن « 2 » انداخته ، « 3 » آن اراضى به بركت وصول غازيان صاحب تأييد از ميامن اقامت اذان و اداى فرايض و سنن بهترين اديان و ملت زهراى خاتم پيغمبران - عليه و عليهم الصلاة و السلام - بهرهمند گشت و بركات آن به روزگار اين دولت پايدار « 4 » كه تا انقضاى احقاب و اعصار پاينده و مستدام باد ، و اصل و متواصل شد - و الحمد للّه رب العالمين .
گفتار در توجه حضرت صاحبقرانى به عزم غزو به جانب جانى بيگ گرجى
بعد از فتح و تسخير ولايت ملك گرگين ، رأى رزين صاحبقران سعادتقرين غزو ديگر ولايات « 5 » گرجستان مطمح نظر همّت ساخت و از دشت مقران ايلغار فرموده ، آغرقى ديگر بگذاشت و رايت عزم درهء جانى بيگ گرجى برافراشت .
[ نظم ]
ز تخت اندرآمد به تخت روان * سمندى قمر سير گردون توان
روان از پيش لشكرى بىشمار * همه صفدر و تند و خنجرگذار « 6 »
و چون ماهچهء چتر فرقدساى از مطلع آن درّه برآمد ، عساكرگردون مآثر حدود و جوانب آن را فروگرفتند و از صداى نفير و نقاره و برغو ، زلزله در آن كوه و درّه
هامش
( 1 ) . م : از صفحه 1016 « بر او پرتو دانش نتافت » تا اين سطر افتادگى دارد .
( 2 ) . ع : - مساكن .
( 3 ) . ع : انداختند .
( 4 ) . ع : نامدار .
( 5 ) . الف ، ع : ولايت .
( 6 ) . ع ، م : گزار .