تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
« 1 » و چهرهء ماه جهانافروز را بر بام فيروزهفام سقف اوّل از پرتو جمال آفتاب عالمتاب ، نور و صفا بخشيد كه
وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ
« 2 » .
[ بيت ]
زير و بالا و نهان و آشكار * نيست جز آثار صنع كردگار
و خمسهء متحيّره را در طلب مقصود ، متحيّر و سرگردان گردانيد و هندوى تندخوى كيوان را كه چوبكزن بام هفتم ايوان است به طلايهگرى سراپردهء عظمت مقرّر ساخت و فضاى گردون را به حكم
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
« 3 » بر مشترى زهره طلعت كه مسند سراى او كاخ مسدّس است ، ارزانى داشت و ترك جنگجوى بهرام را كه شحنهء انجمن پنجم است به يزكدارى عتبهء الوهيت موسوم گردانيد و زهرهء زهرا را مزمر به طالع سعد بر نطع گلريز آسمانى بر فراز سرير سيوم بام گردون به رامشگرى بزم همايون مقرّر داشت و تير دبير را در چهار بالش قيصر روم مدبّر نظام امور و متكفّل قضاياى جمهور گردانيد .
[ بيت ]
اى پنج و دو را شمار با تو * تو غافل و جمله كار با تو
پس ثوابت را بر فلك هشتم جاى داد و آن را بر دوازده برج مقيم گردانيد و عرش مجيد را به جمله محيط ساخت
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ ما تَحْتَ الثَّرى
« 4 » .
[ نظم ]
زمين و آسمان و ماه و خورشيد * سپهر و انجم و بهرام و ناهيد
همه هستند سرگردان چو پرگار * پديد آرندهء خود را طلبكار
و سطح زمين را كه محل قرار و منزل استقرار است در ميان اين طاق مقرنس مطبّق بداشت
اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً
« 5 » و فلك الافلاك را
هامش
( 1 ) . يس / 38 .
( 2 ) . يونس / 5 .
( 3 ) . احزاب / 38 .
( 4 ) . طه / 6 .
( 5 ) . مؤمن ( غافر ) / 64 .