بى اندازه يافته بود ، بنابران در بين شورشيان و دربار سلطنت صلح صورت نمىگرفتى ، و آن فراش كه مباركشاه نام داشت ، به هيچ وجه به صلح رضا نمىدادى ، مولانا چون بين دربار خلق براى مصالحت ميانجيگرى كردى ، روز آدينه 7 ماه ذى القعده سال ( 639 ه ) جماعت سفها را متعلقان خواجه مهذب سه هزار جتيل بدادند ، و بعضى از ابناء جنس مؤلف را اغرا كردند ، تا مولانا را بكشند ، روز جمعه در مسجد جامع بعد از نماز خروج كردند ، و بر وى شمشير كشيدند ، چون مؤلف نيز با خود كارد عصائى داشت بر كشيد و چند نفر غلام با سلاح نيز با وى بودند ، بنابران ازين حملهء قتل نجات يافت ، و از ميان آن غوغا بيرون آمده شد [ ( 1 ) ] بتاريخ ( 8 ) ماه ذى القعدة شورشيان و غوغائيان حصار دهلى را بگرفتند ، و سلطان بهرام شاه را شب ( 13 ) ماه مذكور شهيد گردانيدند ، و سلطان علاء الدين مسعود شاه بن فيروز شاه را به تخت شاهى برداشتند و روز چهارم فتح دهلى بود ، كه مولانا از وظيفهء قضاى حضرت استعفا طلبيد ، و مدت ( 26 ) روز بعد از وى قضا مهمل ماند ، تا قاضى عماد الدين شفورقانى بجاى او مقرر گرديد [ ( 2 ) ]
دو سال در لكهنوتى :
در دوران سلطنت علاء الدين نيز آتش فتنه در حضرت دهلى شعلهور بود ، و امراء با يك ديگر مكاوحت داشتند و مولانا خواست ، ازين ميدان فتنه بمأمنى پناه برد ، بنابران با فرزندان و اتباع ، روز جمعه نهم ماه رجب سنه ( 640 ه ) از دهلى نقل كرد ، و بعزم سفر لكهنوتى در بداون بحضور تاج الدين قتلق پيوست و از آنجا به اوده رفت و ملك آنجا قمر الدين قيران ، به او الطاف وافر ارزانى نمود ، درين وقت طغان خان عز الدين طغرل ملك لكهنوتى با لشكر و كشتيها بحدود كره آمد ، و مولف از اوده به دو پيوست ، و با او به لكهنوتى رفته شد ، و روز يكشنبه ( 7 ) ذى حجه ( 640 ه ) بخطهء لكهنوتى رسيد ، و فرزندان و اتباع همه در اوده بگذاشت ، و بعد از ان خان لطف وافر و انعام بىشمار ديد ، و مدت دو سال در ان ديار با اتباع و اشياع مقام افتاد ، [ ( 3 ) ] و هم درين جا بسال ( 641 ه ) صمصام الدين
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه 21 - ذكر بهرامشاه
[ ( 2 ) ] طبقه 21 - ذكر علاء الدين مسعود
[ ( 3 ) ] طبقه 21 - علاء الدين مسعود و طبقه 22 ذكر بلبن