تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
از قلعه بيرون شد ، و به طرف هرات رفت [ ( 1 ) ] آنجا شهيد شد ، و شهر فيروزه‌كوه تمام خراب گشت . اما قلعهء تولك : ملك مبارز الدين حبشى نيزه‌ور ، از جهت سلطان محمد خوارزم شاه طاب ثراه ، ملك تولك بود ، و قلعهء تولك حصاريست معلق ، با هيچ كوه پيوند ندارد ، و بنياد آن قلعه ، از عهد منوچهر است ، و آرش تيرانداز ، آن قلعه را داشته است [ ( 2 ) ] بر بالاى آن قلعه در سنگ خارا خانهاست ، كه آن را ارشى [ ( 3 ) ] گويند ، و امير نصر توليك بر بالاى آن قلعه چاهى به آب رسانيده است ، دور چاه به قدر بيست گز در بيست باشد ، در سنگ خارا ، هرگز آب آن چاه كم نشود به كشش ، و پاياب هم ندارد ، قلعهء بس محكم است ، ميان غور و خراسان چون سلطان بدر بلخ آمد ، حبشى نيزه‌ور ، با لشكر تولك به بلخ باز آمد و خدمت درگاه اعلى دريافت ، او را فرمان شد ، تا به تولك باز رود ، و كار قلعه و استعداد جنگ مغل مرتب كند ، چون باز آمد ، اول سال سنه سبع و عشر و ستمائة ، چند كرت سوار مغل به بالاى قلعه آمد ، و در حوالى بدوانيد [ ه ] و در شهور سنه ثمان [ و ] عشر و ستمائة ، فيقونوين كه داماد چنگيزخان بود ، و چهل هزار سوار مغل ، و ديگر اصناف داشت ، با لشكر بپاى ( قلعه ) تولك آمد ، حبشى نيزه‌ور ، ازو مالى قبول كرد ، و از قلعه فرود آمد ، و او را خدمت كرد ، و بقلعه بازگشت ، و حبشى نيزه‌ور ، آن مال كه قبول كرده بود ، بر اهل تولك قسمت كرد ، و به عنف بستد و آن حبشى نيزه‌ور ، در جوانى [ و ] اول عهد سلطان [ محمد ] خوارزم شاه مردى مفرد بود ، نيشاپورى مسحى [ ( 4 ) ] دوز ، در خراسان و خوارزم مثل او نيزه ورى نبود بكرات از لفظ او شنيده شده است ، كه اگر به روى زمين ، بر پشت بازخسپم [ ( 5 ) ] و چوبى بدست گيرم ، چهار مرد نيزه دار [ ( 6 ) ] را از خود دفع كنم ، فى الجمله عظيم نيكومرد بود ، خيرات بسيار داشت ، [ ( 7 ) ] و صدقات بىشمار ، درين وقت به جهت قسمت مال ، كل خلق تولك از وى مستريد [ ( 8 ) ] شدند ، و در مطالبهء آن زحمت ديدند ، و يكى
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : آمد [ ( 2 ) ] مط و مب : داشتند [ ( 3 ) ] منسوب به ارش تيرانداز داستانى معروف باستانى [ ( 4 ) ] نوعى از موزه نازك كه اكنون هم ماسى گوئيم [ ( 5 ) ] مط و مب : باز خم و چوبى ، [ ( 6 ) ] مط و مب : نيزه‌ور [ ( 7 ) ] مط و مب : و او را خيرات بسيار است ، [ ( 8 ) ] مط و مب : مستزيد ،